آيت الله حاج شيخ يوسف صانعى، در سال 1316 ش، در خانواده اى روحانى در روستاى نيك آباد اصفهان به دنیا آمد.جدّ ايشان آية الله حاج ملاّيوسف، از علماى زمان خود بودند. وی در فلسفه، از شاگردان ميرزا جهانگيرخان و در فقه، از شاگردان آية الله العظمى ميرزا حبيب الله رشتى بود.آیت الله صانعی در سال 1325 ش، وارد حوزه علميه اصفهان شد و پس از گذراندن دروس مقدمات از محضر علماى آن حوزه، در سال 1330 ش، براى ادامه تحصيل، رهسپار حوزه علميه قم شد.وی در امتحانات سطوح عالى حوزه در سال 1334 ش، رتبه اول را احراز نمودند و مورد تشويق مرحوم آية الله العظمى بروجردى(قدس سره) قرار گرفت. از همين سال در درس خارجِ امام خمينى (ره) شركت نمود. شیخ یوسف صانعی در 22 سالگى به درجه اجتهاد رسید.(+)
مبارزات پیش از انقلاب
بر اساس آنچه در جلد سوم کتاب اسناد انقلاب اسلامی منتشر شدهاست، نام و امضای یوسف صانعی، در ذیل حدود سی اعلامیه سیاسی و انقلابی به ثبت رسیدهاست که اولین آن، نامهای است که پس از انتقال امام خمینی (ره) از ترکیه به نجف اشرف، از سوی علمای قم، خطاب به وی نوشته شدهاست. تاریخ انتشار این نامه مهر ماه ۱۳۴۴ است. همچنین آخرین بیانیهای که نام و امضـــــای وی و دیگر همراهان انقلاب در ذیل آن به چشم میخورد، اعلامیهای است که در مخالفت با دولت بختــــیار، در تاریخ ۱۳۵۷/۱/۱۷ صادر شده است.شاید مهمترین بیانیه شدیداللحن مبلغان مذهبی در قم در قبل از انقلاب، بیانــــیه مربوط به «خلع ید شاه از حکومت» است که به تأیید جمعی از فضلا و مدرّسان حوزه علمیه قم رســـــیده است و نام و امضای آیهالله صانعی نیز در ذیل آن به چشم میخورد.
سالهای پس از انقلاب و مسئولیت های اجرایی
امام خمینی(ره) در مورّخ 1/12/1358، در حالى كه تنها حدود يك سال از پيروزى انقلاب مى گذشت، شیخ یوسف صانعی را به عضويت در شوراى نگهبان منصوب کرد.اما شیخ یوسف سه سال بعد در تاریخ 19/10/1361 از عضویت در شورای نگهبان كناره گيرى كرد.
امام(ره) در همان تاريخ 19/10/1361 در ديدار با رئيس ديوان عالى كشور و قضات شوراى عالى قضايى و شعب ديوان عالى كشور، بياناتى ايراد نمود و در ضمن آن فرمود: و حالا ما مى خواهيم اين رنج را به گردن آقاى آقا شيخ يوسف صانعى به عنوان دادستان كل [بگذاريم] و معرّفى كنم به آقايان; و من آقاى صانعى را مثل يك فرزند بزرگ كرده ام. آقاى صانعى وقتى كه سالهاى طولانى در مباحثاتى كه ما داشتيم تشريف مى آوردند، ايشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى كردند و من حظّ مى بردم از معلومات ايشان و ايشان، يك نفر آدم برجسته اى در بين روحانيون است و مرد عالمى است.»
اما دوباره سه سال بعد وی از سمت خود استعفا داد و به دنبال استعفاى وی، امام (ره) در مورّخ 16/4/1364 طى بياناتى در مورد شیخ یوسف صانعی چنين فرمود:«از رفتن آقاى صانعى، متاسّف و متاثّرم. اميدوارم ايشان در هر كجا كه باشند، فرد مؤثّرى باشند. از زحمات و كوششهاى ايشان، تشكّر و قدردانى مى كنم. من ايشان را سالهاى طولانى است كه مى شناسم. او مردى عالم، متعهّد و فعّال است.»
شیخ یوسف صانعی و مسئله ولایت فقیه
در دهه 60 شیخ یوسف صانعی اما از کسانی بود که به شدت معتقد به ولایت فقیه من جمله ولایت آیت الله خامنه ای در راستای ولایت رسول خدا (ص) و ائمه اطهار بود. وی طی سخنانی در حرم حضرت معصومه (س) در سال 68 بمناسبت شب هفت رحلت امام (ره) نظرش را اینگونه اعلام میکند: «من به عنوان يك مسئله شرعي مي گويم كه تخلف از فرمان آيت الله خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو، رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به الله است و ... تاييد ايشان يك واجب الهي است نه يك مستحب. ... مسئله يك امر جزئي نيست و عدم تاييد ترك واجب است و ترك واجب موجب معصيت و خروج از عدالت است.»(روزنامه جمهوری اسلامی 2906 - 22/03/1368 - ص 3)
![]() |
شیخ یوسف صانعی اما دو سال پیش از این و در سال 66 (دو سال قبل از رحلت امام خمینی) هم در کتاب ولایت فقیه خودش نظرش را اینگونه عنوان می کند:
«ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد.من نمی دانم که چگونه باید تعبیر کرد،امّا این همان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه میکند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می شود ...اساس قانون اساسی ولایت فقیه است ...تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را میپذیریم.»(کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی، 1366، ص 151و 246 و 247)
وی حتی پیش از این و در دوران تصدي دادستاني كل كشور (61 تا 64) در مصاحبه با روزنامه اطلاعات ميگويد:« تا نبض مسلمين در دست ولي فقيه نباشد، فشار و بدبختي ادامه خواهد داشت. وی ادامه می دهد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای ایشان عمل نمائیم.کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی همچنین با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود» ( تصویر سند)
شیخ یوسف صانعی همچنین در مورد رهبر انقلاب اینگونه نظرش را اعلام می کند:« آیه ا...خامنه ای نه تنها مجتهد مسلم می باشد بلکه فقیه جامع الشرایط واجب الاتباع می باشد.»
نظرات آیت الله صانعی پیرامون ولایت ولی فقیه به همینجا ختم نشده وی در سخنانی عنوان می کند که :« هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است»
متن کامل سخنان وی در این باره به این ترتیب است: « ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ، آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است»
از ولایت فقیه 68 تا ولایت فقیه 86
آیت الله صانعی اما 25 سال بعد از انقلاب و 16 سال بعد از اظهارات قبلی خود مبنی بر حاکم بودن ولی فقیه و اینکه ولی فقیه حق دارد حتی خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید با تغییر مواضع قبلی نظر خود را اینگونه اعلام می کند :«مجلس و شورا در فرض تزاحمش با بقیه افراد و آراء در حکومت، نظر مجلس شورا مقدم است.»(روزنامه یاس نو، 1/4/82)
آیت الله صانعی همچنین 29 سال بعد از انقلاب و 20 سال بعد از اظهارات اولیه خود در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نظر خود را اینگونه اعلام میکند:« خداوند در امور سياسي هيچ كسي را قيم بر مردم قرار نداده است. و خداوند مردم را حاكم بر سرنوشت خويش قرار داده است و تنها نبي مكرّم اسلام و ائمه معصومين (عليهم السلام) هستند که هرچه فرمودند ما بايد بدون سؤال و جواب قبول کنيم چون آنجا پشتوانه عصمت وجود دارد»(روزنامه آفتاب يزد / 24/7/86 / شماره 2192 و متن خبر در سایت ایشان)
وی همچنين در این دیدار با اشاره به بحث اطاعت از اولو الامر و شمول خطاب اولو الامر می گوید: «زماني در مجلس دوم عنوان شد که اولو الامر علماء و يا امام امت (سلام الله عليه) را نيز شامل مي شود؟ كه امام بلافاصله پيغام دادند آيات و رواياتي كه در اين خصوص وارد شده است مخصوص به معصومين (عليهم السلام) است و فقها و علماي بزرگ اسلام هم در آنها شركت ندارند، چه رسد به مثل اينجانب».
البته شیخ یوسف صانعی به این نکته اشاره نمی کند که مجلس دوم شورای اسلامی در سال 63 تشکیل شد و تا سال 67 ادامه داشت و با این حساب سخنان وی در سال 68 که در آن مدعی شده بود كه تخلف از فرمان آيت الله خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو، رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به الله است چه معنایی می تواند داشته باشد! (روزنامه جمهوری اسلامی 2906 - 22/03/1368 - ص 3)
وی همچنین در سال 66 در کتاب ولایت فقیه خود، ولایت فقیه را همان ولایت ولی عصر(عج) فرض کرده و توضیح نمی دهد که اگر امام(ره) پیش از این خطاب به نمایندگان مجلس دوم خود را مصداق اولوالامر ندانسته بود چگونه وی حاضر شده است این ادعا را در مورد ولی فقیه عنوان کند و یا چرا بعدها ادعا کرد که خداوند کسی را قیم مردم قرار نداده است؟ در این کتاب وی این چنین می نویسد:« ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد.من نمی دانم که چگونه باید تعبیر کرد،امّا این همان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه میکند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می شود شود ...اساس قانون اساسی ولایت فقیه است ...تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را میپذیریم.»(کتاب ولایت فقیه، یوسف صانعی، 1366، ص 151و 246 و 247)
از طرفی شیخ یوسف صانعی در حالی ادعا می کند که امام علما و امام امت را مصداق اولوالامر نمی دانست که امام(ره) موضع گیری صریحی در این قضیه داشتند:« ...ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است . همان ولايت رسول الله هست . و اينها از ولايت رسول الله هم مي ترسند! شما بدانيد كه اگر امام زمان - سلام الله عليه - حالا بيايد، باز اين قلمها مخالف اند با او...»(صحیفه نور-ج10 صفحه 308)(+)
و یا در جای دیگر می گوید: «اينطور ولايت فقيه از روز اول تا حالابوده . زمان رسول الله تا حالا بوده . اين حرفها چه است كه مي زنند اينها؟ اين اشخاص غيرمطلع بر فقه ، غير مطلع بر مجاري امور، اين حرفها را مي زنند و اذهان را مشوب مي كنند.»(صحیفه نور ج10 ص 353)(+)
امام(ره) همچنین در جای دیگر پیرامون ولایت فقیه نظرش را اینگونه عنوان می کند:«ولايت فقيه ، ولايت بر امور است كه نگذارد اين امور از مجاري خودش بيرون برود.نظارت كند بر مجلس ، بر رئيس جمهور، كه نبادا يك پاي خطايي بردارد. نظارت كند برنخست وزير كه نبادا يك كار خطايي بكند. نظارت كند بر همه دستگاهها، بر ارتش ، كه نبادا يك كار خلافي بكند. جلو ديكتاتوري را ما مي خواهيم بگيريم ، نمي خواهيم ديكتاتوري باشد، مي خواهيم ضد ديكتاتوري باشد. ولايت فقيه ، ضد ديكتاتوري است ؛نه ديكتاتوري . چرا اين قدر به دست و پا افتاده ايد و همه تان خودتان را پريشان مي كنيدبيخود؟ هرچه هم پريشان بشويد و هرچه هم بنويسيد، كاري از شما نمي آيد. من صلاحتان را مي بينم كه دست برداريد از اين حرفها و از اين توطئه ها و از اين غلطكاريها!» (صحیفه نور ج 10 ص 311)(+)
آیت الله صانعی و اصلاحات
آیت الله صانعی در ماجرای محکومیت اکبر گنجی و در حمایت از وی مطالبی را عنوان می کند که در رسانه های اصلاح طلب بازتاب زیادی دارد:«چرا انسان را بخاطر چهارتا حرفی که زده زندان کنیم، آسمان که زمین نیامده، از دیوار مردم که بالا نرفته، مواد مخدر که نیاورده...وقتی خواستید کسی را زندانی کنید فکر کنید اگر خودمان باشیم خوشمان میآید؟ چقدر خوشمان میآید؟ یک سالش دو سالش...» (روزنامه شرق 11/4/84)
اکبر گنجی اما بعد از آزادی و خروج از کشور با نوشتن مجموعه مقالات «قرآن محمدی» دلایل بسیاری را برای این مدعا که « قرآن یک کلام بشریست » ارائه می کند، در آن مقالات از معتقدان به این سخن که « قرآن کلام خداست » می خواهد تنها یک دلیل برای صدق این مدعای خود بیاورند. گنجی معتقد است در طول تاریخ معتقدان به این مدعا که «قرآن کلام خداست » حتی یک دلیل منطقی برای ادعای خود نیاورده اند . وی همچنین در کتاب آسمانی یهودیان و مسیحیان تردید کرده است. گنجی در بخش دیگری از این مقالات مدعی میشود که امام داوزدهم شیعیان - امام زمان(عج)- وجود خارجی نداشته است : « دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی ) وجود خارجی ندارد،امام غایب ، برساختهٔ نزاعهای خانوادگی بر سر ارث و میراث است .»
بعد از محاکمه و محکومیت عبدالله نوری نیز آیت الله صانعی بیانیه ای در حمایت از عبدالله نوری منتشر می کند و در قسمتی از این بیانیه اینگونه می گوید: «مهم برای امثال عبدالله نوریها قضاوت مردم است.»

شیخ یوسف صانعی دیدارهای چندی هم با آیت الله منتظری داشته است وی یکی از کسانی بود که بعد از پایان دوره تبعید آیت الله منتظری و مراجعتش به قم به دیدار او رفت، آخرین دیدار این دو روحانی برجسته بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و بخاطر حوادث بعد از آن بود که در این دیدار ضمن اعلام همدردی با آسیب دیدگان این حوادث انتقاداتی را متوجه حکومت می کنند.
آیت الله صانعی در سال 80 و بعد از انتخاب مجدد سید محمد خاتمی هم در پیامی انتخاب مجدد وی را تبریک می گوید، پیامی که هیچ گاه بعد از انتخاب احمدی نژاد در سال 84 برای انتخاب وی منتشر نشد:« ...حضور گسترده مردم متعهد و آگاه ايران به ويژه نسل فهيم و پر نشاط جوان در انتخابات هجدهم خرداد اعلان اعتماد مجدد و خيره كننده آنان به جناب عالى به عنوان هشتمين رئيس جمهورى اسلامى ايران و حمايت قاطعى كه از سياست ها و برنامه هاى اعلام شده شما، براي دومين بار ابراز داشتند، مايه خوشحالى و موجب سپاسگزارى به پيشگاه خداوند توانايى است كه « مقلب القلوب والابصار » مى باشد... »(+)
و شیخ یوسف بعد از انتخابات 88
در این سال که مصادف با انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم بود 30 سال از انقلاب می گذشت و 20 سال از زمانی که آیت الله صانعی تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای را خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان و در حد شرک به خدا دانسته بود. وی که به طور بارز گرایشات اصلاح طلبانه دارد در این انتخابات با حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب و انتقاد شدید از احمدی نژاد در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه از مردم خواست در انتخابات آتی وی را برکنار کنند.(+) وی همچنین به صورت تلویحی در انتقاد از احمدی نژاد رای به دروغگو را گناه اعلام کرد و از مردم خواست که در پای صندوق رای حاضر شوند.(+)
ماجرا اما به اینجا ختم نمی شود شیخ یوسف در اظهار نظری در بین جمعی از همفکرانش در گرگان رئیس جمهور را حرامزاده خطاب میکند در این سخنان که فیلم آن نیز بصورت گسترده روی برخی سایتهای مختلف قرار گرفت آمده بود:« ” در مجلس در مقابل قران به خدا سوگند میخورند این هم کفاره داره هم حنثش معصیت کبیرس. اون وقت چطور روز از نو روزی از نو؟ این از حرومزادگیشه دروغ میگه! والا امام زمان رو میبینه -” .. البته شاهد دیگری بر این امر اینکه: روزی که مثلا برای خودش جشن پیروزی گرفته بود هم در ملا عام به حرامزادگیش اعتراف کرد! مگر انجا نگفت من سیدم و شال سبز بر گردن انداخت! پدر شناسنامه ایش سید بود مگر؟»
دفتر وی بلافاصله این خبر را تکذیب و اعلام کرد لفظ حرامزاده ناظر به حکایتی است که در اواسط سخنان شیخ بوده است متن توضیح دفتر آیت الله صانعی به این ترتیب بود:« با توجه به خبرهاي منتشر شده در آن رسانه ها لازم به ذکر است آنچه در انتهاي سخنراني حضرت آيت الله العظمي صانعي آمده است ناظر به حکايتي است که معظم له در اواسط سخنراني آن را نقل نموده و هيچ ارتباطي به اشخاص و آنچه شما بيان نموده ايد نداشته و ندارد و در کل درتضاد با آن مي باشد که با مراجعه به متن کامل سخنراني معظم له ازقضاوت عجولانه و دروغ سازي جلوگيري مي شد، البته جامعه بزرگ ايران و جهان بيدار شده و مسائل را ريشه يابي مي نمايند، تا سيه روي شود هر که در او غش باشد.»
البته شیخ یوسف صانعی در سال 86 و در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب که در آن سخنان جنجالی را مبنی بر قیم نخواستن مردم و مصداق اولوالامر بیان داشته بود مطلبی را هم راجع به توهین به اشخاص عنوان کرده بود که آن مطلب از این قرار بود:«توهين خباثت است و با خباثت که نمي شود جنگيد؛ کسي که روانش خبيث است ريشه ندارد، ريشه پيدا نکرده است، بيست و هفت سال انقلاب و تربيت اسلامي- انقلابي نتوانسته او را عوض کند اينها خبث باطن دارند.»(+)
و البته باز هم ماجرا به اینجا ختم نمی شود و طبق خبری که در برخی رسانه های منتقد وی منتشر می شود وی در جلسهای که در تاریخ 29 مردادماه سال جاری در دفترش با حضور جمعی از عناصر شاخص اصلاح طلب برگزار می شود، در قسمتی از سخنانش ادعاهای عجیبی را در مورد برخی مراجع مطرح می کند:« قضیه آقای منتظری که اتفاق افتاد، روحانیت یا سکوت کردند و یا تأیید و تنها من بودم که در این وسط ایستادم. خیلی خوشحال هستم که تنها آخوندی بودم که مردم گفتند ضد دستگاه وضد نظام است. کسی که به رادیو و تلویزیون ایران توجه کند، هیچ چیزی از مسائل خبر ندارد. رسانههای غربی را نگاه کنید، ببینید اینها چه می کنند. ببینید آقای سازگارا (ضد انقلاب فراری) چه می گوید؟ من ایشان را آدم متدینی می دانم!وی همچنین ضمن طرح ادعای پشیمان شدن آیتالله نوریهمدانی از تبریک گفتن به رئیسجمهور ادامه داد: من باور ندارم. او دست خودش نیست. می گویند شک بین یک و دو باطل است.هر چه حکومت می گوید، هر چه به او می گویند، او هم همان را می گوید.شنیده ام که مساجد الحمد لله خلوت شده است. شما هم در خانه نماز بخوانید، (یک)مرد مسلم عدالتش بیشتر از کسانی است که اضلال می کنند. یا زن اگر بایستد و مرد به او اقتدا کند، بهتر است. به مردم بگویید که مسجد نروند و در خانه عبادت کنند.»
بعد از انتشار این خبر يكي از اعضاي دفتر آيت الله نوري همداني در گفتگو با شبكه خبر دانشجو، ادعاهاي مطرح شده از قول يوسفعلي صانعي در مورد آيت الله العظمي نوري همداني را بي اساس می خواند و ادعای پشيمان شدن ايشان از تبريكات گفته شده در باب انتخابات را تكذيب می کند.عضو دفتر این مرجع در رابطه با اهانت صانعي می گوید: قبل از اين هم به دفتر شیخ یوسفعلی صانعي گزارش شده بود كه وی سه بار در مكان هاي مختلف به آيت الله نوري همداني اهانت كرده است.
بعد از همه این ماجراها شیخ یوسف تلاش می کند برای رفع کدورت و گرفتن نظر مثبت بقیه مراجع دیدارهایی را با دیگر مراجع صورت دهد اما هیچ یک از مراجع حامی نظام حاضر به دیدار با وی نمی شوند و دفتر آیت الله مکارم نیز خبر منتشره مبنی بر دیدار این مرجع با آیت الله صانعی را تکذیب میکند.همچنین در دیدار آیت الله صانعی با آیتالله صافی گلپایگانی نیز مشخص می شود این دیدار بهصورت سرزده بوده و آیت الله صانعی با مراجعه به بیت آیتالله صافی بدون انجام هماهنگی قبلی، وی را در محذوریت اخلاقی برای پذیرفتن دیدار قرار داده است.
پاسخ به نامه دختر سعید حجاریان
آیت الله صانعی بعد از انتخابات بیانیه های متعدد و موضع گیری های صریحی را در جهت نقد نظام و مسئولین اتخاذ می کند ولی در این میان پاسخ وی به نامه دختر سعید حجاریان که در آن زمان در بازداشت به سر می برد حال هوای دیگری دارد و بدون شک وی علی رغم موضع گیری های متناقض و به نظر نگارنده بعضا اشتباه نیت به اصلاح امور دارد:« با سلام؛ دخترم، اميدوارم پاسخم بتواند مرهمي هرچند کوچک بر آلام و رنج هايتان باشد؛ آن چه مي تواند صبر، استقامت و توان انسان را در قبال اين ظلم و ستم ها افزايش دهد، توجه به سيره ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين)، تاريخ و درس هاي آن است و اين که ظلم و ستم، هر چند زياد باشد، معصيت خداي بزرگ و عملي زشت و رسواست؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» و همانا خداوند در کمين ستمکاران است.آن چه مي ماند حق و حقانيت است؛ زمستان مي رود و روسياهي آن به زغال مي ماند و نسبت به آن چه پيش آمده، آيندگان قضاوت خواهند نمود و خداوند بزرگ هم پاداش اعمال خوب پدر شما و ساير دوستان و عزيزاني که در بازداشت به سر مي برند را به نحو احسن خواهد داد.از خداوند متعال رهايي هر چه زودتر پدر ارجمندتان و ساير همفکران و دوستان را خواستارم.»
اضافات:
- قرار بود این پست در مورد علامه حسن زاده باشه اما صلاح دیدم این کار رو به تاخیر بندازم.
- مطالبی که عنوان شد استناد به موضع گیری های آیت الله صانعی(به پیوست سند مربوطه) و سایر شخصیتها همچون امام(ره) و رسانه های رسمی کشور بود و من تنها این مطالب و اخبار رو در کنار هم چیدم، پس لطفا بر ما خرده نگیرید که ما بی تقصیریم!
- طولانی شد اما مهم نیست که همه این مطلب رو مطالعه کنند. نخواستم مطلب وارفته ای بزنم گرچه خیلی هم خلاصه اش کردم مخصوصا بعد انتخاباتش را!
- در مورد فتاوای فقهی آیت الله صانعی چیزی ننوشتم چون بحث من سیاسی بود و بحثهای فقهی جای خودش رو داره که فقها البته باید در این باره نظر بدن.
- این سیر تحولات نویسی در پستهای آینده هم ادامه پیدا میکنه در مورد بقیه سیاسیون و شخصیتها و سیر تحولات نویسی بعدی قطعا از این پست جذاب تر خواهد بود.
- برای دیدن تصاویر اسناد روی این چیزا کلیک کنید!(+ و + و + و + و + )
اپیزود قبل از آخر – میم مثل ملاهادی!
هادی غفاری (بحث در مورد ایشون مفصله) بعد از انتخابات در یک سخنرانی با حضور مهدی کروبی، رهبر انقلاب را فردی بی تدبیر و بی سواد اعلام کرده و وی را عامل بی حیثیتی روحانیت معرفی میکند. هادی غفاری در این سخنرانی خطاب به رهبری می گوید:" امروز محصول ثمره رهبری جنابعالی بی حیثیت شدن روحانیت است،جناب آقای خامنه ای اشتباه می فرمایی، من به ولایت فقیه اعتقاد دارم بیش از آقای خامنه ای به گواهی تاریخ.جناب آقای کروبی من مسئول صحبت های خودم ، خودم هستم، از همین جا آماده هستم بهر سلولی بروم، من بدنم با سلول آشناست ، سالهای سال. جناب آقای خامنه ای من بیش از شما به ولایت فقیه اعتقاد دارم، امام به من نگفت که شما ولایت فقیه را نمی شناسی ولی به جنابعالی گفت!"
شیخ هادی غفاری اما در انتهای صحبتش به خاطره ای از شیخ کریم حائری و یک فرد روستایی (بخوانید دهاتی!) اشاره کرده و پاسخ شیخ کریم به فرد روستایی را پاسخ خودش به رفتار رهبری می داند و صحبتهایش را با همین جواب به خاتمه می رساند:" حاج شیخ کریم حائری جوابی داد که من می خواهم به [آقای]خامنه ای بدهم ، جناب آقای خامنه ای جواب آ شیخ را به شما عرض می کنم .شیخ گفت : مفرداتت خوب بود ، مرده شور اون ترکیب ات را ببرد!"

هادی غفاری تنها چند روز بعد از این ماجرا با حضور در درس اخلاق (!!) آیت الله منتظری، به اتاق ملاقات های وی می رود تا دیداری خصوصی با آیت الله داشته باشد!( برای درک بهتر اخلاق سیاسی ملا هادی نیز اپیزود وسط را مورد تفحص قرار دهید!)
نکته جالب اینجاست برخی رسانه های منتقد نظام سالهای سال هادی غفاری را به واسطه اعمالی چون شایعه سیلی زدن به بازرگان ، کتک زدن و فحاشی به نمایندگان حامی نهضت آزادی در مجلس ، معمای قتل هویدا و... وی را ملاهادی غفاری خطاب می کردند اما بعد از این ماجرا وی در یک حرکت کاملا حرفه ای توسط همین رسانه ها به مقام آیت اللهی ارتقا یافت!
اپیزود آخر - نمایشگاه مطبوعات با طعم هفت تیر
عصر دیروز خبر حضور کروبی به نمایشگاه مطبوعات در خبرگزاری ها و سایتهای خبری منتشر می شود :" پس از ورود غیر منتظره کروبی به نمایشگاه عده ای با در دست داشتن بادکنکهای سبز به سر دادن شعار می پردازند که واکنش عده ای دیگری از مخالفان وی را به همراه دارد.همراهان کروبی که در حدود 50 نفر بوده و شعارهایی نظیر مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر روسیه، یا حسین میرحسین سر می دهند که این مساله باعث حضور تعداد زیادی از مردم در اطراف آنها می شود!از سوی دیگر جمعی از مخالفان کروبی با حلقه زدن دور وی با سردادن شعارهایی چون مرگ بر منافق، منافق برو بیرون و مرگ بر ضد ولایت فقیه به استقبال وی می روند."




تا اینجای کار مشکلی نیست و یک برخورد کاملا قابل پیش بینی رخ داده است اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود. بعد از جمع شدن جمعیت و افزایش تنشها و هجوم مردم محافظان آقای کروبی با درآوردن اسلحه کمری و شلیک هوایی و استفاده از شوکرهای برقی مجهز به گاز اشک آور سعی در متفرق کردن مردم و به در بردن شیخ از مهلکه می کنند که این اقدام باعث تحریک بیشتر مخالفین و پرتاب لنگ کفش و برداشتن عمامه شیخ می شود! و تنها در چند دقیقه هم نمایشگاه مطبوعات برای اولین بار طعم هفت تیر کشی را در خود تجربه می کند و هم شیخ مهدی کروبی برای اولین بار طعم لنگ کفش را بر خود!
اپیزود وسط – تاریخچه اولین لنگ کفش سیاسی در ایران
در سال 62 و چند ماه مانده به انتخابات نهضت آزادی، خواهان آزادی انتخابات شده و پیشاپیش از احتمال ابطال و مردود بودن آن سخن می گوید. قرار بر این می شود که سمیناری با عنوان "سمینار تأمین آزادی انتخابات" در دفتر نهضت برگزار شود. حرف و حدیث ها در خصوص غیرقانونی بودن این سمینار بالا می گیرد، هاشمی رفسنجانی چندی بعد در گردهمایی سفرا و کارداران جمهوری اسلامی تصریح می کند: «نام این سمینار هم مفهوم مخالفت دارد؛ یعنی آزادی نیست و ما می خواهیم آن را تأمین کنیم.»
بهرحال مراسم چون مجوز قانونی ندارد لغو می شود جمعه همان هفته و در روز برگزاری برنامه، روزی که ابراهیم یزدی، صباغیان و توسلی سخنرانان اصلی سمینار در ساختمان نهضت حضور می یابند تا به قول خودشان مردم را از لغو شدن برنامه مطلع کنند. پلاکاردی از دیوار نهضت آویزان می شود که بر روی آن نوشته شده است:« با کمال تأسف به علت عدم موافقت وزارت کشور سمینار تأمین آزادی انتخابات برگزار نمی شود. نهضت آزادی ایران»جمعیتی در مخالفت با نهضت آزادی گرداگرد ساختمان نهضت حلقه می زنند و در نهایت هجوم به ساختمان کلید می خورد. سخنرانان برنامه ملغی، مضروب می شوند و برخی اسناد و مدارک و پرونده های نهضت از پنجره ها سرازیر خیابان می شود.ماجرا البته به همین جا هم ختم نمی شود. صباغیان که برای تشریح واقعه به عنوان سخنران پیش از دستور پشت تریبون مجلس قرار گرفته مورد هجمه برخی نمایندگان قرار می گیرد.
صباغیان درگیری ها را این گونه تشریح می کند: «مشت محکمی از طرف آقای اسدی نیا به گردنم خورد و بقیه نمایندگان نامبرده روی سرم ریختند و مشت و لگد بود که نثارم می شد... دیدم آقای معینفر بر روی زمین افتاده بود؛ صورتش ورم کرده و آثار ضرب زیادی در پای چشمش دیده می شد و آقای هادی غفاری فحش های بسیار رکیک و زننده و ناموسی نثار ما می کرد. بالاخره با دخالت آقایان انصاری راد، احمد ناطق نوری، زائری، عزت الله سحابی از حمله نمایندگان که عبارت از آقایان اسدی نیا، عابدین زاده، هادی غفاری، الله بهداشتی، عزت الله دهقان و... بود، جلوگیری نموده و آقای معینفر و مرا از مجلس بیرون بردند. در همین موقع که از سالن مجلس خارج می شدیم، کسی از پشت سر با کف دست محکم به سرم کوبید؛ برگشتم دیدم آقای هادی غفاری است...»
معینفر داستان حملات هادی غفاری را این گونه واگویه می کند: «حضار جلسه ملاحظه کردند که حدود 10 نفر از نمایندگان محترم بر سر آقای صباغیان ریختند و با ضربات مشت و لگد ما را مضروب و مصدوم کردند. خصوصاً حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای هادی غفاری با خارج ساختن کفش از پای خود و کوفتن های مرتب بر سر و صورت و بدن اینجانب گوی سبقت را از دیگران ربودند. ایشان همچنین فحش های عرضی و ناموسی زن، مادر و خواهر نثار من کردند که مستوجب حد است.»
و این داستان البته در شعر مرحوم فخر الدین حجازی هم آمده است: «معینفر مقاوم چو پیلان مست/ به این سوی و آن سوی می برد دست/ که ناگاه غفاری خشمگین/ برآورد دستانش از آستین/ بزد مشت بر کله چاق تن/ که خون از سرش گشت فواره زن»
اپیزود بعد از اول – معمای یک قتل و پرتقال فروشی که پیدا نشد!
پیرامون قتل هویدا حرف و حدیث های زیادی وجود دارد. عباس میلانی در فصل آخر کتاب خود( معمای هویدا) هادی غفاری را عامل قتل هویدا معرفی می کند و ماجرا را اینگونه شرح می دهد:" امیر عباس هویدا مانند دیگر مسئولان رژیم پیشین اعدام نشد بلکه یکی از کسانی که از پشت سرش میآمد، دو تیر به گردن او زد که حجت الاسلام هادی غفاری بود. هویدا را از طریق یک راهرو به سوی حیاط زندان هدایت میکردند. در عکسهایی که از لحظات آخر زندگی هویدا در دست است حجت الاسلام هادی غفاری در فاصله کمی از او دیده میشود. هادی غفاری که در طول دادگاه در کنار هویدا نشسته بود و خیره نگاهش میکرد، همراه خلخالی و گروه کوچکی از پاسداران و روحانیون پشت سر هویدا گام میزد. به محض آنکه پای هویدا به حیاط رسید، هادی غفاری از پشت سرش آمد هفتتیری به دست گرفت و گلوی هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد. هویدا به زمین افتاد. خون از رگ گردنش فواره میزد. هادی غفاری میخواست او را به مرگی تدریجی و پر عذاب بکشد. هویدا که میدانست زخمی مهلک برداشته، از شخصی به نام کریمی در صف همراهان خلخالی خواست که جانش را بستاند. کریمی هم ظاهراً از سر لطف تیر خلاص را به جمجمه هویدا زد."



در مورد چگونگی اعدام امیر عباس هویدا، ابراهیم یزدی در نواری که روی شبکه اینترنت پخش شده است میگوید که هویدا پیش از صدور حکم اعدام به قتل رسیده بود. ابراهیم یزدی البته بنا به دلایلی(!) نام روحانی شلیک کننده را نمی برد اما ماجرا را اینگونه شرح می دهد: «زمانی که محاکمه مرحوم هویدا در زندان قصر شروع شد و میخواست بگوید در دوران ۱۴ ساله زمامداری نخست وزیری شاه چه اتفاقاتی افتاد و خاطرات خود را بیان کند، پس از این که جلسه دادگاه تنفس داده میشود وهویدا به راهرو میآید، یکی از آقایان روحانی که آنجا بوده و من مایل نیستم اسم ببرم (!)، در راهرو با هفت تیر کمری خود هویدا را میکشد و زمانی به خلخالی خبر میدهند که کار از کار گذشته بوده است. هویدا را میبرند روی صندلی مینشانند و عکس میگیرند و حکم اعدامش را قرائت میکنند و سپس او را اعدام میکنند. ولی در واقع او را قبل از اعدام کشته بودند.»
هادی غفاری البته بعدها بدون هیچ توضیحی تنها کسانی را که وی را عامل قتل هویدا معرفی کردند عده ای کاسبکار می خواند!
اپیزود اول – سخن آخر
امام خمینی(ره) در سوم اسفند سال 67 در نامه ای که به منشور روحانیت مشهور می شود وصف حال برخی روحانیون را اینگونه تقریر می کند:
" آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بيش از اين تلخ نكنم. ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شدهاند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمىدادند، پشتيبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگى چپيها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مىتوانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولى دست برنداشتند و از كودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت."
اضافات:
- قصد نداشتم زیاده در مورد موضوعات سیاسی روز بنویسم، بعد از ماجرای اهانت هادی غفاری به رهبری خواستم در مورد شخصیت هادی غفاری پستی بنویسم که البته حرف هم برای گفتن کم نبود اما خب بدلایلی این کار رو نکردم، دیروز اما بعد از شنیدن ماجرای اسلحه کشی و تیراندازی هوایی محافظان کروبی در نمایشگاه مطبوعات و استفاده از شوکرهای برقی و.... اونم بعد از اینکه به کروبی تذکر داده شده بود که حضورش ممکنه باعث تشنج بشه دیگه سکوت رو جایز ندونستم! واقعا این حرکته؟!
- هفته پیش همین لنگ کفش توسط دوستان سبز به سمت صفار پرتاب شد و امروز همین کفش به سمت کروبی من نه این حرکت رو تایید میکنم و نه اون اما نکته ای که هست و چندان هم غامض نیست اینکه در ماجرای پرتاب لنگ کفش به سمت صفار کسی قبلش برای مخالفین اسلحه نکشیده بود!
- خیلی سعی میکردم سیاسی ننویسم ولی نشد! اگه هیچی نگیم مدعی ترین آدمها مجرم ترین آدمها خواهند شد! مگه اینجا تگزاسه آخه ؟!
- حسب الامر این پست رو قفل نمی زنیم تا بعضی منتقدین بیان بگن: "اگر دین ندارید آزاده باشید!!"
بریتا بجورنلند در کتابش با عنوان "جنگ سرد" ماجرای پرتاب اسپوتنیک(اولین ماهواره جهان) توسط اتحاد جماهیر شوروی در زمان رهبری خروشچف و رقابت هسته ای دو ابر قدرت جهان در دوران جنگ سرد را به طور مختصر توضیح میدهد:
((... پرتاب اسپوتنیک برای آمریکا یک شوک شدید بود. ناگهان فناوری شوروی در عرصه ای که برتری آمریکا مسلم فرض می شد پیشی گرفته بود.اسپوتنیک وزن و اعتبار علم در آمریکا را زیر سوال برد و نوعی احساس سردرگمی ملی به وجود آورد. آیزنهاور در سال 1958، سازمان ملی هوا و فضانوردی (ناسا ) را برپا کرد و این سازمان به سرعت شروع به کار بر روی گزینه های پرواز سفینه فضایی سرنشین دار کرد، با این هدف که پیش از شوروی ها انسانی را به فضا بفرستد.
جنبه های نظامی اسپوتنیک حتی هشدار دهنده تر بود. این پیشرفت تنها چند ماه پس از آن رخ داده بود که شوروی ها اعلام کرده بودند که نخستین موشک بالستیک قاره پیمای جهان را آزمایش کرده اند.اینک اسپوتنیک توانایی پرتاب این موشک ها را دور از خاک شوروی به آن ها می داد. این موشک ها با حمل کلاهک هسته ای، می توانستند به راحتی به هدف های آمریکایی برسند. آمریکایی ها نه تنها در توسعه ی فناوری موشکی عقب بودند، بلکه در برابر حمله ی هسته ای نیز آسیب پذیر بودند.
اسپوتنیک نه تنها آغازگر مسابقه فضایی بود بلکه به مسابقه تسلیحات هسته ای بین دو کشور شتاب می بخشید. مسابقه تسلیحاتی در دهه ی 1950 به سطوح جدید دهشتناکی رسید، چرا که دو طرف به گسترش بمب های هیدروژنی یا گرما هسته ای پرداختند. قدرت بمب های جدید هیدروژنی بی سابقه و صدها بار نیرومندتر از بمب های اتمی ای بود که به روی ژاپن افتاده بود. هر دو کشور تسلیحات هسته ای را توسعه دادند و با ادامه ی جنگ سرد، هر دو کشور در تلاش برای پیشی گرفتن از دیگری تعداد فزاینده ای از این سلاح ها را ذخیره کردند. در حالی که ایالات متحده در 1950 تنها 298 بمب هسته ای داشت، در 1955 تعداد سلاح های هسته ای اش به 2422 فقره رسید. این تعداد تا 1962 به 27100 افزایش می یافت.... ناتان توینینگ، ژنرال نیروی هوایی، به آیزنهاور گفت:" هر کس می داند که ما هم اکنون دارای یک ذخیره[هسته ای] هستیم که برای از میان برداشتن کامل اتحاد شوروی کافی است." با وجود این، این فکر که ایالات متحده دارد در مسابقه موشکی بازنده می شود سبب جنجالی بزرگ در آمریکا شد.
آیزنهاور علی رغم تشخیص خود تسلیم فشارها شد و دستور شتاب بخشیدن به برنامه هسته ای ایالات متحده را صادر کرد. او در سال 1958 در بودجه ی سال 1959 بازنگری کرد تا بیش از نیمی از امکانات مالی فدرال، یا بیش از چهل میلیارد دلار، را به هزینه های دفاعی اختصاص دهد. نتایج چشمگیر بود. تا سال 1960، ایالات متحده از برتری قاطع در مسابقه موشکی هم به لحاظ تعداد و هم به لحاظ دقت برخوردار شد. افزون بر آن، فن آوری ایالات متحده ناوگانی از زیر دریایی هایی را تولید کرد که می توانستند موشک پرتاب کنند.
خروشچف نیز به سهم خود از آغاز زمامداری اش نگران برتری نظامی و فنی آمریکا بود. از این رو، پس از آن که شوروی ها نخستین بمب هیدروژنی خود را در سال 1953 آزمایش کردند، خروشچف از توسعه بیشتر فن آوری پشتیبانی کرد. اما او هنوز جهانی صلح آمیز تر را در نظر داشت. او بعدها گفت:" هرگز امکان ندارد که ما بتوانیم از این سلاح ها[ی هسته ای] استفاده کنیم، اما در عین حال باید آماده باشیم. شناخت ما پاسخی کافی به خودپسندی امریالیستها نیست"...))
اضافات:
- این کتاب رو مهدی حقیقت خواه ترجمه و انتشارات ققنوس در قالب مجموعه تاریخ جهان خودش منتشر کرده.
- کلا تو مجموعه تاریخ جهان انتشارات ققنوس کتابهای خوبی پیدا میشه که هم مختصره(هر جلد از 150 صفحه تجاوز نمی کنه) و هم مفیده (چون خوب تالیف شده) و هم بصورت موضوع بندیه که میتونید برید خودتون ببینید!
- یه لیست دیگه از کتابهاش رو نوشتم باس بخریم و بریم تو کارش! بعدها قطعا گزیده های دیگه ای رو اینجا میذارم.
- تو همین کتاب ماجرای هراس سرخش هم خوندن داره البته قابل توجه مدعیان سلب آزادی!
- بادبادک باز هم دیشب خواب رو ازم گرفت!
- باز بگید ما اینجا پست مفید نمیزنیم، پس اینا چیه؟ اگه اینا سراسر پیام نیست پس چیه؟!! در نتیجه بعله مام بلدیم قلمبه سلمبه گویی کنیم همونجوری که بلدیم مغلق گویی کنیم و همونجوری که بلدیم با خودمون فکر کنیم که همه دنیا این پستهای قلمبه سلمبه گویانه مون رو میخونن! و در نتیجه بلدیم تو خیالات خودمون از این همه قدرت قلمبه سلمبه گویی به خودمون ببالیم!
- بعضیا خیلی چیزارو زیادی جدی میگیرن! به جان خودم!
- خِلاص!
الحمدلله الذی هدانا لهذا...
هادی غنیمی فرد در فروردین 1315 در تهران متولد شد اهل جنوب شهر و محله پامنار است. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه انصاری و راستی و دوره دبیرستانش را در ابوریحان و مروی گذرانده است ، وی جزو سه نفر اولی بود که در رشته حسابداری و مالی دانشکده نفت فارغ التحصیل شد و گفته می شود امروزه بیش از 80 درصد از حسابداران متخصص کشور در رده سنی بالای 45 سال از شاگردان وی می باشند.
وی در دوره جوانی به منظور ادامه تحصیل عازم انگلستان شد و در سن 30 سالگی موفق به اخذ سه مدرک دکتری در رشته های مدیریت صنعتی و روانشناسی صنعتی و اقتصاد کشورهای در حال توسعه شد. غنیمی فرد زمانی که به ایران بازگشت در لیست 19 نفر حسابدار رسمی وزارت دارایی قرار گرفت اما به دلیلی ممنوعیت دو شغله بودن به دستور وزیر وقت دارایی از شرکت نفت استعفا داد و به حسابداری ادامه داد و البته به جهت اختلاف دیدگاه با آموزگار وزیر دارایی وقت پروانه فعالیتش به مدت 6 ماه لغو گردید!
وی برادر حجت الله غنیمی فرد دیپلمات معروف نفتی است اما معتقد است تفاوت بسیاری بین او و برادرش وجود دارد چرا که برادرش از کودکی بی نظیر ، درس خوان، مذهبی و مبادی آداب بوده و اصولا آدم کم حرفی است و به هیچ وجه اهل جنجال نیست و به قول خبرنگاران دیپلماتیک رفتار می کند اما او بر خلاف برادرش زیاد حرف می زند و حد و مرزی هم نمی شناسد.
هادی غنیمی فرد به مرد کراواتی صنعت معروف است، وی که هم اکنون رئیس خانه صنعت و معدن استان تهران است و بخاطر رک گویی و احقاق حقوق صنعتگران در بین این قشر محبوبیت زیادی هم دارد در مورد کراوات زدنش میگوید که همیشه کراوات می زده است، حتی زمانی که هاشمی رفسنجانی از او پرسیده است که اصرار بر کراوات زدن دارد به هاشمی پاسخ داده است که:" بله، چون من از 18 سالگی اینگونه لباس پوشیده ام"
وی که حتی در زمان خاتمی هم در مراسم روز صنعت و معدن مثل همیشه با کراوات حاضر می شده است در این باره می گوید:" می ریختند روی سرم!آقای جهانگیری ، وزیر سابق صنایع و چند نفر از معاونان او اصرار زیادی داشتند که من کراواتم را بکنم. اما شخص آقای خاتمی هرگز چنین دیدگاهی را نداشت"
اما او ادعا می کند که در دولت نهم هیچ یک از مسئولان چنین خواسته ای از وی نداشته اند و حتی در این باره گپ و گفتی هم با احمدی نژاد داشته که مشروحش را اینگونه عنوان می کند:"... گفتم به من گفته اند که اگر شما مرا با این هیبت ببینید کراواتم را می کنید! گفت سرت را بیاور جلو. یک آن با خودم گفتم حتما می خواهد کراواتم را بکند و من آن موقع است که در میان جمع ضایع می شوم. سرم را بردم جلو، گفت برو بگو (احمدی نژاد کراواتم را)نکند! و آن روز بود که فهمیدم تمام حرفهایی که پشت سر احمدی نژاد گفته می شود دروغ است."
وی معتقد است در زمان آقای هاشمی و خاتمی هیچ توجهی به حرفهایش نمی شده است، با این حال در رک گویی ید طولایی دارد چرا که سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت را در آخرین سال دولتش سفسطه گری توصیف کرده بود که با این روش عمر دولتش را تلف کرد!
و شاید هم دلسوزی بیش از حد غنیمی فرد این خصلت را در وی زنده نگه داشته است چرا که وی در دولت خاتمی در روز صنعت و معدن در پشت تریبون بخاطر وضعیت صنعت و عدم توجه مسئولان طاقت از کف داده و شروع به گریستن کرده بود.


هادی غنیمی فرد غیر از احمدی نژاد علاقه مفرطی هم به کار کردن و تولید دارد طوریکه بخاطر کار کردن بی امان از سن 16 سالگی تا کنون در حال حاضر که بیش از 70 سال سن دارد مجبور است بسیاری از کارهایش را بر روی تخت انجام دهد و حتی این وضعیت بر برخی از جلسات وی نیز حاکم است.
وی مدافع سر سخت کاهش نرخ سود بانکی است و یا شاید هم سر سخت ترین مدافع این سیاست بطوریکه معتقد است اگر کمی جدی صحبت کند شیرین ترین خاطره اش متعلق به زمانی است که مجلس هفتم مساله منطقی کردن نرخ سود بانکی را مطرح کرده و احمدی نژاد هم با قدرت تمام بر این سیاست تاکید کرد.
شاید بیشتر علاقه غنیمی فرد به احمدی نژاد بخاطر همین روحیه است چرا که وی چند سال پیش در روز صنعت و معدن بخاطر اعمال این سیاست گفته بود:" رئیس جمهور محبوب، وزرای محبوب از طرف 80 هزار واحد صنعتی و تولیدی وظیفه دارم به شما بگویم: سپاس،سپاس،سپاس. کار امسالتان کارستان بود..."
وی حتی گفته بود بخاطر این کار حاضر است دست رئیس جمهور و وزیر وقت صنایع را ببوسد اما این تنها باری نبود که وی حاضر بود این کار را انجام دهد ، بعدها گفت بخاطر انحلال سازمان سوسیالیستی مدیریت و برنامه ریزی توسط رئیس جمهور نیز حاضر است بر دست وی بوسه زند.
هادی غنیمی فرد به حدی مدافع کاهش نرخ سود بانکی است که در این باره می گوید:" اگر من باشم همین امشب این کار را انجام می دهم.«ماهاتیر محمد» هم یک شبه نرخ سود را از 25 درصد به 6 درصد پایین آورد. در کشوری مثل سوئیس، اگر کسی پولش را به بانک بدهد باید هزینه نگهداری اش را پرداخت کند"
وی همیشه با اقامه آیاتی از قرآن رباخواران را موجودات مسخ شده ای میداند و معتقد است با نرخ سود 19 درصد کسی در تولید سرمایه گذاری نمی کند و همه پولهایشان را در بانکها نگه داری می کنند و جامعه هم به سمت سوداگری و دلالی سوق داده شده است در حالی که کسی به فکر تولید نیست.
وی معتقد است هر هزار تومانی در یک سال 200 هزار تومان بهره تضمین شده خزانه داری کل کشور را به همراه دارد با این حال آیا نزول خواران به راحتی دست از این سودهای میلیاردی می کشند؟!
وی که بخاطر ورود به صنعت و راه اندازی یک واحد تولیدی روزگاری چکش برگشت خورد و مدتی به زندان افتاد در مقابل این سوال را مطرح می کند که:"چرا چکهای نزولخواران برگشت نمی خورد؟ و البته آن ماجرا هم داستانی دارد اما یک صنعتگر در کشور باید پیه همه چیز را به تنش بمالد، زندان رفتن، ورشکستگی، دربه دری و خیلی چیزهای دیگر (که البته این اظهار نظر وی جدا صحیح می باشد.) که این نتیجه عمل همانهایی است که معتقدند نرخ سود بانکی باید بالا باشد."
دکتر هادی غنیمی فرد اما در حوزه سیاست خارجی تنها همیشه در مورد انرژی هسته ای سخن می گوید و اظهار می کند که نمی تواند در این رابطه ساکت بنشیند. وی احمدی نژاد را از این حیث همچون مصدق می داند با این تفاوت که مصدق جلوی انگلیسی ها ایستاد و احمدی نژاد جلو آمریکایی ها.
اما دوست داشتن احمدی نژاد بخاطر نرخ سود بانکی و شجاعت وی در اعمال سیاست هایش غنیمی فرد را چنان شیفته احمدی نژاد کرده است که او در روز صنعت معدن امسال که یک ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزار شد احمدی نژاد را اینگونه ستود:"آقای احمدی نژاد چند وقت پیش داشتم عکسهای سال 84 شما را می دیدم و با عکس های امروزتان مقایسه می کردم. از عکس ها پیداست چقدر روی کارتان جان گذاشته اید.... کشوری نبوده که بروم و احمدی نژاد را نشناسند. می گویند بارک الله به او که اینقدر سفت و محکم می ایستد."
وی هم چنین معتقد است که هوچی بازی زیادی در دوره احمدی نژاد در آوردند و حجم کارشکنی ها در دوره احمدی نژاد 5 برابر دوره خاتمی بوده است و وی چند بار این نکته را مستقیما به احمدی نژاد گفته است.او معتقد است بسیاری از ویژه خواران و نزول خواران امروز در برابر احمدی نژاد صف آرایی می کنند تا وی نتواند موفق شود.
با این حال هادی غنیمی فرد به شدت از وزیر بازرگانی دولت احمدی نژاد ناراضی است و معتقد است با سیاستهای میرکاظمی اجناس بنجل چینی بازار ایران را اشباع کرده است.
سخن پیرامون مرد کراواتی صنعت ایران بسیار است اما مجال آن نیست، در آخر ذکر این نکته ضروری است که غنیمی فرد روحیات جالب و شخصیت محکم و کاملا جدی دارد و سخنانش همیشه از سر درد آشنایی است و نکته جالب آنکه علی رغم حمایتهای هادی غنیمی فرد از رئیس دولت نهم وی پدر همسر کریم ارغنده پور روزنامه نگار شناخته شده اصلاح طلب و از اعضای جبهه مشارکت است.
اضافات:
- حرف بسیار بود اما همین ها را هم هر کسی نمی خواند.
- در مورد هادی غنیمی فرد فقط میتونم بگم که کمتر کسی به دلسوزی و شهامت این آدم دیدم.
- این پست رو نوشتم نه بخاطر اینکه غنیمی فرد از روحیات احمدی نژاد خوشش می آید بخاطر اینکه خودم از روحیات غنیمی فرد خوشم می آید حتی اگر با همه حرفهاش موافق نباشم و حتی اگر هنوز دلمان از رئیس جمهور ولایی کاملا صاف نشده باشد!
- هادی غنیمی فرد در انتخابات نهم ریاست جمهوری به هاشمی رای داده بود اما در انتخابات دهم رای خودش رو به نام احمدی نژاد به صندوق انداخت.
- سوژه پیدا می کنم... پس هستم!
"الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَوَاْ لاَ یَقُومُونَ إِلآ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَـَنُ مِنَ الْمَسِّ ذَ َلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوَّاْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَوَاْ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوَاْ فَمَن جَآءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَیَ فَلَهُ مَاسَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـََّئِکَ أَصْحَـَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَـَـلِدُونَ (بقره، 275)
عهد کرده بودم که در دور جدید کمتر سیاسی بنویسم اما نمی دانم این جاذبه ی سیاست است یا یا دافعه آن که گاهی آدم را وادار به واکنش می کند، هرچه هست شکستن عهد شخصی ساده است اما عذاب وجدان دارد!
در مخیله ما از خود گذشتن برای به تو رسیدن نیست که برای به او رسیدن است، بار فلسفی دارد اما به بیانی برای به او رسیدن نه تنها باید از خود گذشت که باید از تو هم نگذشت!
وقتی روز، روز فتنه است نباید منتظر حرف بود که ایما و اشاره را برای همین روزها گذاشته اند تا بلکه آنچه بین ماست به گوش کسی نرسد اما اگر خود را به نشنیدن زدی و کار به حرف کشید کسی را ملامت نکن که تو خود ایما را ندیدی یا ندیده گرفتی!
حرف به اینجا کشیده بود که گاهی برای خراب شدن کارها لازم نیست زیادی اشتباه کنی تنها یک اشتباه هم کافیست، و اینکه مَثَل مورد مذکور به مانند آن است که ناموست را به معتمدی بسپاری و باقی قضایا...!
نوشته بود:"ستم کردن دلیل نمی خواهد"، خوب که فکر کردم دیدم لجاجت هم دلیل نمی خواهد، خودخواهی هم نمی خواهد اصلا خوب که فکر میکنی می بینی خیلی چیزهای دیگر هم دلیل نمی خواهد!
این حرفها سیاسی نبود البته شاید هم بود نمی دانم اما چیزی که این روزها ذهنم را به خود مشغول کرده این است که خیلی وقت است ظاهرا سیاستمان عین دیانتمان نیست اما دیانتمان عین سیاستمان است!
ماجرای شیخ معزول هم این روزها همه اش در این ذهن سراسر مشغول رژه می رود، کسی که مدافع ولایت فقیه بود و در این باره کتاب نوشته بود روزی در برابر ولی فقیه زمانش که خود به آن معترف بود ایستاد، اینکه چرا ایستاد البته شاید دلایل زیادی داشت شاید هم مثل خیلی چیزها نیازی به دلیل نداشت، اما هر چه بود دفاع او از مهدی هاشمی برادر دامادش هادی که از قضا رئیس دفترش هم بود کار را بدین جا کشاند، البته باید تاریخ را ورق بزنی تا ببینی به یکباره همه چیز خراب نشد؛ پروسه زمانی بود اما با همان یک اشتباه شاید همه چیز خراب شد(شاید هم درست!)
این روزها کسی هست که به قیمت خراب شدن همه چیز( شاید هم درست شدنش!) خود را وقف حمایت از کسی کرده است!
سنت استدراج را می گویی، همان است که در ابتدا فکر نمی کنی به فلان جا برسی اما در انتها بدون انکه بفهمی چرا به همانجا می رسی!
و اینکه هر خطایی گناه نیست اما اصرار بر هر خطایی قطعا گناه است!
و اینکه یک نفر برای ما مُرد!
به همین سادگی...!
به همین شیرینی...!
بَنگ!
اضافات:
- گرچه این روزها حال و هوای خوشی نداشتیم اما چون درگیر جشن عروسی همزادمان بودیم بهانه خوبی برای به زور خندیدن داشتیم!
- آن را گفتم اما این را هم بگویم که خطوط تلفنمان هم این روزها به دلیل کابل برگردان قطع بود گویا همه چیز دست به دست هم داده بود!
- بنابر همان این نبودن و ننوشتن و نجوابیدن و ... را نه به حساب دلخوری(!)، نه رفتن قاطی مرغها(زبانم لال!) ، نه حادثه غیر مترقبه و نه چیز دیگری بگذارید!
- میل به شوخی دارم اما شاید بعد از این.
- همین قدر بگویم که حس می کنم باید منتظر اتفاقات عجیب و غریبی باشیم!
- اینجا هوا آفتابی است اما نسیم مطبوعی برایمان وزیدن گرفته است گمان کنم بخاطر همان تصمیمی است که اخیرا اتخاذ نمودیم!، هوای یک سفر زیارتی به سرم زده، تک و تنها! اما همچنان در حال مقاومت کردنم! ...دلم نمیخواهد این کتاب را تمام کنم با کلمه ، کلمه اش زندگی کردم! خدایش بیامرزاد، نویسنده اش را می گویم!
- و در انتها... ناخن می جَوَم، پس هستم!
اللهم انك عليم ذو اناه و لا طاقه لنا بحكمك...
پیش تر پی برده بودیم که یکی از صفات بارز رئیس جمهور ظاهرا مکتبی یکدندگی خاص ایشان است، اما با انتصاب رحیم مشایی نه تنها بیشتر به این اعتقاد مصمم شدیم بلکه ثابت شد که غیر از یکدندگی رئیس جمهور محترم حائز صفت دیگری هم هستند که بهتر آن است این صفت را صفت " حب مشایی" و یا با تعمیم صفت "حب غضنفر" بنامیم غضنفر هایی از قبیل همین رحیم مشایی و علی کردان و... و علی الخصوص شیخ غضنفرها محمدرضا رحیمی!
بنا بود در مورد کابینه دهم مطلبی بنویسم اما نه با این ادبیات نخراشیده بلکه در فضایی کاملا امیدوارانه! اما ظاهرا اخبار ضد و نقیضی که پیشتر به گوشمان رسیده بود چندان هم به دور از واقعیت نبود ، احمدی نژاد با انتخاب مشایی نه تنها موجب سرشکستگی هوادارن خود بلکه به شدت باعث شادی دشمنانش شد، بطوریکه امتیازی از این بهتر نمی شد برای مخالفین دولت در نظر گرفت و انتخابی بدتر از این برای موافقین!
و گویا هر کس بر منصوبین آقای احمدی نژاد خرده بگیرد قصد دارد سر به تن این دولت نباشد و به همین دلیل است که جناب حضرتشان هر چه بیش از پیش مدافع حقوق فرد مذکور شده تا پای جان حاضر به هزینه کردن برای امثال مشایی و کردان و رحیمی و... هستند!
از کردان که بگذریم، رحیمی همانست که آن حرفهای کذا را در زمان ریاست دیوان محاسباتش بر زبان رانده بود! همانی که در زمان ریاست جمهوری هاشمی و سفر وی به کردستان به عنوان استاندار دستور داده بود با تراکتور چیدمانی در فرودگاه صورت دهند که وقتی هواپیمای حامل حضرت والا بر آسمان فرودگاه ظاهر شد این تراکتور ها را به شکل "درود بر هاشمی!" مشاهده کند!
همانی که موجبات معرفی کردان را به مجلس فراهم کرد، همانی که معاونش را گفت تا به نمایندگان رشوه دهد و چه هزینه های گزافی که از این شاهکار عالم مدیریتی متحمل نشدیم!
و امروز مشایی معاون اول احمدی نژاد است و گویا احمدی نژاد می خواهد ثابت کند که رابطه او با مشایی همان رابطه شمس و مولوی است! و چه شمس بی فروغی!
در حکم انتصاب رحیم مشایی احمدی نژاد وی را دلباخته حضرت ولی عصر(عج) خطاب کرده است و چه دلباخته ای که دم از دوستی با مردم اسرائیل میزند و احمدی نژاد صهیونیزم ستیز تا اخرین گام حاضر به حمایت از وی و اعلام مواضع وی به عنوان مواضع دولت می شود همان مواضعی که بعد از مدتی رهبر انقلاب صریحا آن را مواضع دولت ندانستند!
و چه دلباخته ای که در مجلس رقص و آواز دخترکان ترک حاضر شده با کمال افتخار و با لبخندی حاکی از رضایت از برکات مجلس مذکور فیض اکمل برده و شاید با این رقص و آواز دخترکان این عارف نامی ما حال و هوای سماع به سرش زده و در دل خود را واقعا شمس تبریزی تصور کرده بود!
و چه دلباخته ای که در دوران تصدی خود به عنوان معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری به دنبال طراحی نقشه و آذین بندی خیابانی بود که حضرت ولی عصر(عج) بعد از ظهور در این خیابان مورد استقبال واقع شوند!! و اگر شخصا از درون شهرداری صحت و سقم این خبر را جویا نمی شدم امروز این ادعا را قوت نمی بخشیدم!
و چه حرفهای ناگفته ی زیادی! گویا اگر برخی دوست داران و دلسوزان دولت و شخص رئیس جمهور هم امروز از انتصاب مشایی ناراضی باشند در زمره مخالفان قرار می گیرند اما سوال اینجاست چه ستمی از این بالاتر و چه ظلمی از این آشکار تر؟!
و مومن دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود و اگر گزیده شد باید در ایمانش تجدید نظر کند!
حق ما این نبود...!همین!
اضافات:
- انتصاب صالحی به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی انتصاب خوبی بود.
- معرفی حمیدرضا آصفی به عنوان وزیر امور خارجه هم قدری امیدوار کننده است .
- خدا نکند شیخ محمود با لجاجت تمام اقدام به معرفی محصولی به عنوان وزیر کشور و علی سعیدلو به عنوان وزیر نفت و محمد رضا رحیمی به عنوان معاون پارلمانی و کردان به عنوان معاون اجرایی و ... کند!
- وقتی امروز احمدی نژاد مشایی را منصوب می کند و فردا مشایی گاف می دهد و پس فردا همه موافقین و مخالفین لب به انتقاد می گشایند نباید احمدی نژاد با اعتماد به نفس کامل بگوید که مشایی را بر دارم می روند سراغ بعدی! تو مشایی را بردار برادر تا بعدی خدا بزرگ است، مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود!
- می گفت مشکل احمدی نژاد این است که دور و برش آدم ندارد گفتم اتفاقا مشکلش این است که آدم دارد، مشکلش همین مشایی است، همین رحیمی، همین کلهر، همین سعیدلو ...
- نامه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل به رئیس جمهور
- درخواست حاميان رئيسجمهور براي تجديدنظر در انتصاب مشايي
- اما با همه اعتراضهای حامیان رئیس جمهور و باشناختی که از احمدی نژاد دارم او مشایی را تغییر نخواهد داد و اگر کسی زیادی هم اعتراض کند رسما و علنا به دفاع از مواضع مشکوک مشایی خواهد پرداخت.
- این هم فیلم حرفهای غریب مشایی در مورد پایان اسلامگرایی!
- و بماند که خبرهای ضد و نقیض دیگر از انتصاب مهدی خورشیدی داماد دکتر احمدی نژاد به سمت رئیس دفترش حکایت دارد!
- امیدوارم در معرفی وزرا با دید بازتری عمل شود که البته با وضع موجود علی رغم دور از انتظار بودن باز هم بعید نمی نماید!
- کامنت دانی این پست را هم قفل زدیم چون نه اعصاب طعن شنیدن داریم و نه حوصله توجیه شنیدن!
- و هر وقت نخواستیم سیاسی بنگاریم بیشتر مجبور به سیاسی نگاری شدیم!
- خدایا تو شاهد باش...
در مورد تغییرات در معاونت خدمات شهری همین نکته بس که مسعود کرباسیان جای خودش را با سردار حسین کلخورانی در سازمان سرمایه گذاری و مشارکتهای مردمی شهرداری عوض کرد و به این ترتیب از طرفی حلقه یاران سابق قالیباف در ناجا تنگ تر شد و از طرفی دیگر مسعود کرباسیان با مشی اصلاح طلبانه خود قدری از حلقه اصلی مدیران شهرداری فاصله گرفت.
اما شاید مهمترین تغییر در بین تغییرات 15 گانه کنار رفتن سردار احمد نوریان معاون اجتماعی و رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری و جایگزینی سردار ایازی دست راست محمد باقر قالیباف در معاونت اجتماعی و تکلیف نامعلوم سازمان فرهنگی هنری باشد.
همیشه با خودم فکر میکردم که بیشتر مردم شخصیتشان دقیقا خلاف همان چیزی است که ادعا می کنند به تجربه و تعمیم نسبت به دولتها هم به همین نتیجه رسیده بودم یعنی دولت سازندگی و خرابی!، دولت آزادی و اسارت و دولت عدالت و بی عدالتی!
در مورد اشخاص باید گفت که این اصل غیر علمی به کرّات به اثبات رسیده است!
این روزها شهر شلوغ است و از بی قانونی و بی اخلاقی و خشونت و ... مملو!
و بیچاره قانون و اخلاق و ادب مرد به ز دولت او و یک جو مردانگی!
بعد از سخنان رهبری انتظار طی طریق قانونی را از جانب حضرات داشتیم اما جناب میرحسین بیانیه پنجم و ششم خودشان را با تشویق عده ای معلوم الحال منتشر می کنند و از آن طرف آقازاده ها و خانم زاده ها و خویشان رئیس مجمع تشخیص در آشوبها شرکت می کنند!
با وجود بیش از 46 هزار ناظر آقای موسوی و 13 هزار ناظر آقای کروبی و 5 هزار ناظر آقای رضایی مگر می شود یک برگ سند مبنی بر تقلب هم وجود نداشته باشد؟! و اگر ندارد چه اعتراضی؟
چرا سایت منتسب به فرزند آقای هاشمی و سایت منتسب به آقای رضایی و شخص جناب موسوی از مردم خواستند که اگر سندی مبنی بر تخلف دارند در اختیارشان قرار دهند این دلیل بر بی سندی نیست؟!
چرا آقای کروبی و میرحسین در شورای نگهبان حاضر نشدند؟!
برای اولین بار در تاریخ انقلاب لیست آراء تمام شهرها و شعبه ها و صندوقها به تفکیک آراء نامزدها در سایت وزارت کشور قرار داده شد ... نشد؟!
چرا وقتی شورای نگهبان اعلام می کند حاضر است به تصادف صندوقها را بشمارد نامزدهای معترض به آن تن نداده و ترجیح می دهند از طریق راهپیمایی احقاق حق کنند؟
اقای موسوی ادعا می کند در 53 درصد شعب اخذ رای در تهران ناظر نداشته است اما همان 47 درصد ناظر چه سندی ارائه داده اند؟!
اگر میرحسین داماد لرستان بود قالیباف هم فرزند مشهد بود با این روحیه ناسیونالیستی مشهدی ها چرا قالیباف دور قبلی انتخابات در مشهد دوم شد و احمدی نژاد اول؟! دولت خاتمی هم تقلب کرد؟!
پاسخ دهها کشته و صدها مجروح و هزاران خسارت دیده از این آشوبها چیست، بیانیه های آقای موسوی یا بیانیه جناب خاتمی؟!
اصل غیر علمی ما ظاهرا بدجوری به تجربه در حال اثبات است همانهایی که نفی بی قانونی و عوام فریبی و دیکتاتوری و خشونت می کردند این روزها بدجوری در حال پوست انداختن هستند!
اضافات:
- بهتر آن نیست که اگر حقی هم از اقای موسوی ضایع شده بجای تشویق مردم به تجمع با علم به سوء استفاده اقلیت منافق در بین تجمع کنندگان و ضرب و جرح عده ای بی گناه از طرفین، تخلفات ادعا شده از مجاری قانونی پیگیری شود؟
- یکی از دوستان هم پیشنهاد جالبی داد؛ وزارت کشور هم زیبنده است اگر مجوز قانونی برای تجمع در محلی از قبیل مصلی یا هر نقطه دیگری را بدهد تا تجمع کنندگان بتوانند به راحتی و آرامی اعتراضشان را فریاد کنند و دیگر بهانه ای برای این قبیل رفتارها نباشد.
- بخوانید سخنان آیت الله منتظری در تاریخ 22/11/67 ( از کتاب خاطرات سیاسی محمد ری شهری ص 260) را تا ببینید این حرفهای قشنگ این روزها از دهان چه کسانی خارج می شود! و البته بخوانید سخنان امام(ره) را در 11 روز بعد از این در همان کتاب!
1- آقای رئیس جمهور تا آنجا که رقابت بود که هیچ اما وقتی بنا شد کسی رئیس جمهور مملکت باشد او رئیس جمهور تمام مملکت است نه آنهایی که به او رای داده یا به او علاقه مندند. احمدی نژاد وقتی رئیس جمهور شد رئیس جمهور همه است چه احمدی نژادی چه آنتی احمدی نژادی. آقای رئیس جمهور جنبه برد داشتن یعنی وقتی رئیس جمهور شدی در برخورد با مردم پدرانه و مشفقانه عمل کنی یعنی صبور و متین رفتار کنی یعنی تفاوتی بین هوادار و غیر هوادار نگذاری بلکه بیشتر هوای مخالفان را داشته باشی که این رسم مردانگی و تشیع است.
2- دولت دهم قصد کلید زدن طرح های بزرگی از قبیل ادغام وزارتخانه ها، هدفمندسازی یارانه ها، اجرای مالیات بر ارزش افزوده و... و تداوم طرح های بزرگ دیگری از قبیل مسکن مهر، اجرای اصل 44 و... را دارد و این امور در طول 4 سال محقق نخواهد شد مگر آنکه بسترش فراهم باشد و بستر آن بجز ثبات و آرامش و همدلی در کشور نیست و اگر دولت به این ثبات همدلی دامن نزند قبل از هر کس عرصه را بر خود تنگ کرده است چرا که انجام این طرح ها ان هم در طول 4 سال ملزوم همدلی و آرامش در کشور است و نتیجه فردا به مراتب بر دلخوری و آشوب انگیزی امروز رجحان دارد چرا که با انجام این اقدامات در طول 4 سال به صراحت می توان ادعا کرد که انقلاب اداری- اقتصادی در کشور روی خواهد داد. پس چه رسالتی از این بالاتر که رئیس جمهور منتخب با سعه صدر و خلق پدرانه فضای کشور را آرام کند و اگر این انتظار را از شخص ایشان نداشته باشیم به که روی اندازیم؟!
3- عدم اطلاع رسانی شفاف دولت در برخی موارد و قطع سیستم پیامک و اخلال در شبکه تلفن و فیلتر برخی سایتها و اقداماتی از این دست شاید در ابتدا اقدامی پیشگیرانه جهت جلوگیری از تنش به نظر می آمد اما تجربه ثابت کرده است که اگر ابهامات و اعتراضات در فضای باز مطرح شود به مراتب به سود دولت و نظام و رئیس جمهور منتخب خواهد بود پس چرا بجای این برخوردها و اقدامات سلبی رئیس جمهور منتخب نباید به دلجویی از دیگر نامزدها پرداخته و وزارت کشور و ستاد برگزاری انتخابات را ملزم به همکاری و رفع شبهات پیش آمده کند؟! همان اقدامی که رهبر حکیم انقلاب تا این لحظه و بنا به ضرورت انجام داده اند.
4- و اما سخنی با آقای موسوی؛ تصور ما از نخست وزیر دوران جنگ تصور شفافی نبود اما در مجموع تصور مثبتی بود با همه ی قوت و ضعفهایش اما چه شد که اینگونه خاطرات خوش ما از نخست وزیر دوران جنگ پریشان گشت؟! حرف ما همان حرف رهبر فرزانه است که آقای موسوی جنس شما از جنس انها نیست باور کن که نیست بعضی اشخاصی که امروز پرچم شمارا بالا نگه داشته اند بهانه ای بهتر از این پیدا نکرده اند و شما باید تیزبین تر از این حرفها می بودید، اقای موسوی بعضی از این افراد همان هایی هستند که دستشان در ماجرای انفجار دفتر نخست وزیری و قتلهای زنجیره ای و ماجرای کوی دانشگاه آشکار است آن روزها به بهانه های مختلف و امروز به بهانه انتخابات، آقای موسوی باور کنید که کرسی ریاست جمهوری ارزشمند تر از کرسی کلاس اول دبستان نبود که آن دخترک بیچاره اجل مهلت کسب این کرسی را به او نداد و در این میان آیا اگر واقعا می دانستید که عده ای که قطعا از حامیان شما نیستند اما به بهانه اعتراض شما به نتیجه انتخابات چنین آسایش را از مردم سلب و باعث کشته شدن 7 نفر در این گیرو دار شوند باز هم مردم را دعوت به حضوردر خیابانها می کردید؟! و این بیانیه های پارادوکسیکال؟!
5- و من مطمئنم که سخنان رهبر فرزانه انقلاب در روز جمعه با تذکرات مدبرانه و روشنگرانه به دو طرف این ماجرا فصل الخطاب قرار خواهد گرفت و خدا سایه این رهبر را از سر این مملکت بر ندارد که معلوم نیست چه به سر ما بیاید!
اضافات:
- ولها و ناولها (املت دسته دار!)
- ما خط تمام نامههامان كوفي است
آقاي گلم زبان من لال نيا!
آیا رئیس جمهوری مملکت حق نداشت بعد از این 4 سال یک بار از خودش دفاع کند؟!
اخلاق؟! کدام اخلاق همانکه دختر آقای هاشمی گفت این دولت اگر دوباره رای بیاورد امر بر او مشتبه می شود که امام زمان (عج) است و یا همان که آقای موسوی رسما اعلام میکرد دولت احمدی نژاد یک دولت دیکتاتورست؟!
احمدی نژاد دیکتاتور بود چون تا کنون در هیچ دولتی عکس رئیس جمهور را در برابرش آتش نزدند و لبخند...
یادمان نرفته است برخورد آقای خاتمی عزیز (که شخصا برایم محترم اند) با دانشجویان را در سال آخر دولتش بدون آنکه عکسش را آتش زنند.
یادم می آید اعتراض طلبه های قمی و طرح سوال از هاشمی را در قم و حکم قضایی برای منتقدین را!
احمدی نژاد دیکتاتور است چون در هیچ دوره ای رئیس جمهور حاضر نشده بود به پای میز مناظره بنشیند!
و اما حیثیت نظام و احساس خطر...!
آقای موسوی وقتی سفیر قبرس در دولت هشتم در خاک کشورمان به ناموس وطنمان تجاوز کرد و دولت هشتم با سیاست تنش زدایی سفیر محترم را بدرقه کشورش کرد حیثیت نظام خدشه دار نشد؟!احساس خطر نکردید؟!
آقای موسوی می دانید که دولت آمریکا 5 سال پیش رسما از دولت ژاپن عذر خواهی کرد و دلیل عذرخواهی هم تجاوز یک سرباز آمریکایی به یک دختر ژاپنی بود؟! دقت کنید که سرباز آمریکایی این عمل را انجام داده بود و نه سفیر ایالات متحده!
شایعه کرده بودند که احمدی نژاد در فیلم تبلیغاتی اش گریه می کند که مظلوم نمایی کند و بعد از اتفاق نیفتادن این امر گفتند که در مناظره قصد گریه کردن دارد! غافل از آنکه او بجای گریستن محکم و استوار حرفهایش را زد!
و یادمان نرفته است که آقای هاشمی بخاطر انتقاد یک روزنامه از دولتش در تریبون نماز جمعه گریست!
و حالا چه کسی به دنبال مظلوم نمایی افتاده است؟! کسی که نتواند از خودش دفاع کند فردا چگونه خواهد توانست از مملکت دفاع کند؟
و افشای اسامی بعضی از افراد..!
می گویند متهمین نبوده اند تا از خود دفاع کنند اما مگر در مناظره شب قبلش که دو طرف در زیرسوال بردن احمدی نژاد رقابت میکردند احمدی نژاد آنجا بود تا از خود دفاع کند؟! این انصاف، انصاف گزینشی نیست؟!
و مگر خودشان نگفتند که اگر راست می گوید و 4 سال شعارش را می دهد اعلام کند؟!
و مگر مرعشی هفته پیش نگفته بود که ما دزد بودیم اما چرا احمدی نژاد عرضه نداشت ما را بگیرد؟!
وحال چه شده است؟! اگر مصلحت نظام در این است که 4 سال تخریب شوی و حق یک بار دفاع از خود را نداشته باشی و اگر مصلحت این است که در برابر همه این رفتارها سکوت کنی تا به کسی بر نخورد همان بهتر که مصلحت اندیش نباشیم!
خدایا مرا از این فاجعه پلید" مصلحت اندیشی" که چون همه کس گیر شده وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار:"تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم"
دکتر شریعتی
اضافات:
با ماجرای مدرک تحصیلی خانم رهنورد موافق نبودم چون پای یک زن را بهتر بود به میان نکشیم چرا که سر در اتاق خود مهندس موسوی نوشته است:" دکتر میرحسین موسوی"...
اما اینکه میگویند عکس ناموسش را نشان داده را هم قبول ندارم چون هم چندان عکسی نبود، یک عکس سه در چهار سیاه و سفید و هم اشاره احمدی نژاد به متن پرونده بود و از طرفی خیلی رنگین تر از این عکس هم از خانم رهنورد در اینترنت منتشر شده و از صدا و سیما در کنار آقای میرحسین به نمایش در آمده اما باز هم بهتر بود اشاره ای نمی شد تا دو طرف از آن سوء استفاده نکنند!
این بار نزدیک بود به احمدی نژاد رای ندهم اما نظرم کاملا عوض شد!
پیرمرد روز سه شنبه که احمدی نژاد به مشهد آمده بود از 6 صبح تا 12 ظهر یک گوشه نشسته بود و عکس رئیس جمهور را در دست گرفته بود و میگریست! مظلوم آن پیرمرد بود نه این سیاستمداران!
بعدا اضافه کردم:
مدرک کردان تقلبی بود قبول اما مگر آدم نبود؟! چطوره که علنا عکس سند تجاوزش به یک زن رو در زمان شاه بطور وسیع منتشر کردند؟ چطور شد که این ماجرا رو پشت تریبون مجلس فریاد زدند آیا آبرو مختص افراد خاصی است؟! نشون دادن پرونده خانم رهنورد با یک عکس سه در چهار سیاه و سفید نامردی بود یا منتشر کردن این سند؟ لطفا دم از اخلاق نزنید وقتی سنگین ترین تهمتها رو و کثیف ترین نوع تخریب رو برای وزیر دولت احمدی نژاد و شخص خودش انجام دادید؟ کردان فقط از احمدی نژاد مسئولیت گرفته بود؟ خوبه که نصف مسئولان جمهوری اسلامی در جایی گماشته بودنش حالا چی شد وقتی شد وزیر احمدی نژاد سند تجاوز جنسی اش رو رو کردند؟! بی اخلاقی از این بالاتر؟ لطفا دم از اخلاق نزنید وقتی به این راحتی با آبروی افراد بازی میکنید!