تبليغاتX
اِرمینه
اِرمینه
سیاسی- غیر سیاسی!
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی!

حذف شد!

.....................................................

وقتی یه پستی بهم نمیچسبه ترجیح میدم حذفش کنم، آدم نباید با خودش تعارف داشته باشه!

یکی از بزرگترین لذات دنیا بوی آتیش تو هوای ابری اما غیر بارونیه. و یکی دیگه هم خوردن شلغم خام و پوست کنده با نمک اضافه!

اینجوری دیگه شمام مجبور نیستید خیلی خون خودتونو بابت مزخرفات ما کثیف کنید!

اضافات:

- بعد از پست علامه مظلوم دوستان لطف زیادی داشتند و یکی از دوستان خبر داد که ظاهرا علامه بعد از فوت همسرشون به لحاظ روحی قدری ناخشنودند و بیشتر در منزل پسر و دخترشان ساکن اند و بنابراین درخواستی از من داشتند که پست مفصلی می طلبد و انشالله پست بعدی خواهم نوشت و اگر حقی به گردن کسی دارم دوست دارم تو این کار با من همراهی کنه و در تبلیغ پست آینده بکوشه بعد از اون، پستهایی بیشتر سیاسی خواهم نوشت ولی نه در مورد موضوعات سخیف روز!

- یکی از رفقای ابوی هم همسایه پسر علامه است چند شب پیش اومده بود عیادتم از علامه پرسیدم گفت زیاد میاد منزل پسرشون و هر روز صبح پیاده روی مرتب دارند و ما هم عرض سلام و ادبی خدمت ایشون، می گفت اتفاقا چند روز پیش با پسر فلان سردار سپاه و آقازاده فلان مسئول دفتر رهبری تو کوچه وایساده بودیم که علامه اومد عرض سلامی کردیم اول من خودم رو معرفی کردم و گفتم: «من فلانی هستم»، بعد پسر سردار گفتش که:« من فلانی پسر فلانی هستم» و بعد هم اقازاده بعدی گفت:« من هم فلانی پسر فلانی هستم»؛ علامه هم سکوت کرد و آخر گفت:« آملی هستم، بنده ی حقیر و بی ریشه و بی کس و...»، تازه دوزاریمون افتاد که ای دل غافل!

- چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را/ که کس آهوی  وحشی را از این خوش‌تر نمی‌گیرد/ میان گریه می خندم...!

اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِیزا...


لينك | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ارمینه|
نقطه سر خط
.

اضافات:

..


لينك | نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط ارمینه
اینجوریاس!

گوگل رو که باز میکنی و حرف "سین" رو میذاری تو کادر، یه کشو زیر کادر باز میشه که محتوی بیشترین عباراتیه که با حرف "سین"  سرچ شده، نتیجه هم البته قابل تامله!بعد مشتاق میشی که ببینی اگه حرف "s" رو هم تایپ کنی  نتیجه مشابهی به دست میاد، یعنی تو دنیام وضع به همین منواله؟ مثلا گزینه اول "s.e.x" باشه دومی مرتبط با اولی باشه و سومی نامرتبط با اولی نباشه و الخ.... اما خب بازم نتیجه قابل تامله!( تصاویر زیر در ابعاد واقعی! + و + )

بعد یکی یکی حروف رو تو کادر قرار میدی... حرف "دال" هم درخور توجهه! اما خب عبارت "آد" هم دیدن داره آدم میمیره از این همه تعادل! ( تصاویر زیر با ابعاد واقعی + و + )

حرف "کاف" و" چ" و"پ" رو هم البته خودتون میتونید امتحان کنید! به قول فرهاد جعفری تو کافه پیانو نظام اخلاقی جامعه ما اجازه نمیده بیشتر از این وارد جزئیاتش بشیم! 

اضافات:

- "ما ایرانی ها بی جنبه ترین موجودات رو این کره خاکی هستیم" و سعی می کنیم تو اعتقاد به این اصل شکی به دل راه ندیم!

- با توجه به اینکه تو سرچ کلمه "s" هیچ نشانی از موارد مشکوک نیست در نتیجه دوباره سعی می کنیم که تو اعتقاد به اصل بالایی شکی به دل راه ندیم!

- اینکه میگم ما ایرانی ها یعنی کسانی که بیشتر از هر چیز اینارو سرچ میکنن غریبه نیستن خود ماهاییم!

- با توجه به عباراتی که دور اونها خط کشیدم میشه حداقل به سه موضوع مهم هم پی برد: اول اینکه حالت روانی خطرناکی که برای ارضاء خودش به دنبال رابطه جنسی با محارمه داره تو کشور شکل می گیره!/ دوم اینکه نشون میده بیشتر کسانی که این چیزها رو سرچ میکنن آقایونن چون در غیر این صورت باید مثل نوع مامان و خواهرش نوع برادر و باباش هم رویت می شد! و البته خانمها هم باید سعی کنند بطور طبیعی از این اتفاق خیلی ذوق نکنند!/ و سوم اینکه برید خدارو شکر کنید که تا حالا زنده موندیم و خدا از غیب یه سونامی نفرستاده تا هممون رو با اشتها ببلعه!

- دقت کردید پستها کوتاهتر شده؟ تشکر لازم نیست، تازه خبر ندارید از اونجایی که مخاطبین ما اصولا وقتی کتاب هم گیرشون میاد فقط عکساش رو نیگا میکنن از این به بعد اگه امکانش بود عکس هم میزنیم تنگ مطالبمون! برید حالشو ببرید! بازم تشکر لازم نیست!

- بچه حزب الهی ها هم ظاهرا بدجوری تو حالت خلسه بعد از انتخابات گیر کردن! بخوانید مطلب محمد مسیح را (+)

- پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند/ من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم!

الحمدلله الذی هدانا لهذا...


لينك | نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط ارمینه|
فکیف اصبر علی فراقک؟

وقتی روز برفی زمین نخورده باشی، وقتی بعد از این همه سال صاعقه نصفت نکرده باشد، وقتی زیر آفتاب ۴۵ درجه مثل مار پوست نینداخته باشی، وقتی محض قربة الی الله 5 کیلو خاک نخورده باشی، وقتی... هیچ!

و چه فرق گشادیست(!) بین کافر نبودن و مسلمان بودن... بین عاقل نبودن و عاشق بودن!

دیشب دوباره گوسفندها را از اول می شمردم، ۱۰۶۳تا؛ نه شایدم ۶۴تا!

به یاد شبهایی که با نوشین لبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقه ی عشاقمان بود! یادت که هست؟!

دیشب دوباره گوسفندها را می شمردم، ۱۰۶۳ تا، شایدم ۶۴ تا...نمیدانم، امشب باید دوباره از اول بشمارمشان! به یاد همان شبها...!

............

اما وقتی خدا هست... چه باک که من نیستم... چه باک که تو نباشی؟!

و گاهی عقل عقال می شود... که جذابترین مرحله عشق همین است!

و کار دل و غمزه...!

.

                                                                                                      اما نه؛ وقتی خدا هست!

اضافات:

- نگران من نباش؛ تو بار گناه خودت را به دوش می کشی!

- راستی امروز تولدم  هم بود!( این را بگذار به حساب اینکه امشب گفتمت! به یاد همان شبها!)

- فکیف اصبر علی فراقک؟!


لينك | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط ارمینه
علامه ی مظلوم!

برخی ذوالفنونش خوانند، برخی نجم الدینش و برخی هم استاد اکبرش هر چه هست پر بیراه به این صفاتش نخوانند از تفسیر و حدیث و درایه و فقه و اصول گرفته تا فلسفه و کلام و عرفان و هیئت و نجوم ریاضیات و طب و ادبیات!

علامه است و شاگرد علامه، ذوالفنون است و شاگرد ذوالفنون؛ شعرانی را میگویم، علامه شعرانی، ریاضیات و نجوم فلسفه و ... را نزد علامه شعرانی خواند می گفت هیچ یک از اساتیدم به اندازه ایشان تبحر در علوم ندارد، راست می گفت استادش هم مثل خودش ذوالفنون بود همه آنهایی که گفتیم به علاوه تسلط بر زبانهای فرانسه و انگلیسی و ترکی، زبان عبری را هم نزد یک ملای یهودی آموخته بود. علم موسیقی هم میدانست....

خاطراتی هم از استادش دارد :" زمستان بود برف سنگین آمده بود مردد بودم که به کلاس بروم یا نروم، اگر نمی رفتم دلیل بر تنبلی بود، بهرحال تصمیم گرفتم بروم. تا در خانه ایشان در سه راه سیروس رفتم. خواستم در بزنم اما خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید اما نیامد، دیدم وقت درس دارد می گذرد بهر حال در زدم.... وارد شدم، سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم، گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم میخواستم نیایم.گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم، گفتند: مگر از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید گداها سر راه ننشسته بودند؟ گفتم: چرا گفتند: آنها که تعطیل نکردند ما چرا تعطیل کنیم؟!"

 17 سال هم شاگردی علامه طباطبائی را کرد و با اینکه علامه طباطبائی حق استادی بر گردنش داشت با این  حال شاگردش را اینگونه توصیف می کند :" حسن زاده (آملی) را کسی نشناخت جز امام زمان(عج)". و در جای دیگر گفت:" راهی را که حسن زاده در پیش دارد خاک آن توتیای چشم طباطبائی"

یک بار هم جوانک دانشجویی که در اتوبوس کنار دستش نشسته بود در مذمت روحانیون و علومی که روحانیون به دنبال آنند و فسیل شدن این علوم سخنها رانده بود و در انتها معادله ای نوشته و به دست استاد داده بود، علامه هم بدون کمترین واکنشی با کمال خونسردی معادله را حل کرده بود و معادله دیگری را در ذیل همان معادله برای جوانک نوشته و اسم خودش را هم در پایین برگه درج کرده بود، بیچاره جوانک هر چه تلاش کرده بود نتوانسته بود مسئله را حل کند ، وقتی به استادش مراجعه کرده بود و ماجرا را تعریف کرده بود و برگه را به دست استادش داده بود جوابی نگرفته بود جز لبخند استاد!... استاد مربوطه همان اول که اسم حسن زاده آملی را در پای برگه دیده بود تا آخرش را خوانده بود و بعد به جوانک گفته بود:" بین این همه روحانی رفته ای سراغ همان یکی که ما خودمان هر وقت در مسئله ای می مانیم به ایشان مراجعه می کنیم!"

عارف کامل است آنان که خوب میشناسندش تایید می کنند که در عرفان به چه مرتبه است.

علامه است، بی تکلف، بی غرور، اینقدر اسیر علم است که خودش را درگیر بحثهای سخیف نمی کند. در دوران دفاع مقدس بین رزمنده ها حاضر می شد. ارادت عجیبی هم به رهبری دارد تا جایی که مولا خطابش می کند، یک بار هم که رهبری به دیدارشان می رود و برخورد ایشان را می بیند ناراحت می شود و میگوید آقای حسن زاده این کار را نکنید که جواب می شنود:" اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم!"

یک بار هم به مناسبت برگزاری کنگره بین المللی حضرت زهرا(س) صحیفه نور خود را تقدیم رهبری می کند و در نامه ای به رهبر انقلاب این چنین می نویسد:" این صحیفه نور موسوم به « فص حکمة فی کلمة فاطمیة» به مناسبت تاسیس نخستین کنگره تجلیل و تکریم از عصمة الله الکبری و ثمرة شجرة الیقین و احسن و منازل القرآن و بقیة النبوة و مشکوة الولایة و الامامة حضرت فاطمه بنت خاتم الانیباء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که به فرمان همایون و خجسته رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران جناب آیت الله معظم خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- در ساری مازندران ایران برگزار می شود. با سلام و تحیت خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه و درود نوید جاوید، به حضور آن قائد ولی وفی و رائد سائس حفی، مصداق بارز «نرفع درجات من نشاء» تقدیم می گردد، و عرض می شود« یا ایها العزیز جئنا ببضاعة مزجاة». دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد. ( المتمسک بذیل الولایة : حسن حسن زاده آملی 14/6/1376)

در بین خواص جامعه و اهل علم کاملا شناخته شده است اما در بین عامه مردم کمتر کسی او را می شناسد حتی اگر در خیابان ببینندش قطعا نخواهند دانست که او حسن زاده آملی است، این اواخر هم اگر تلاشهای شاگردش صمدی آملی در شناساندن ایشان نبود که همین تعداد هم شاید او را نمی شناختند. در ریاضیات و ادبیات و نجوم و علوم طبیعی به غایت قویست، شاید برای کسانی که روحانیون را فقط در فقه و اصول و این چیزها شناخته اند قدری سخت باشد که تصور کنند روحانی وجود دارد که از زیج های نجومی گرفته تا قطاع های هندسی وآناتومی بدن انسان چیزها می داند و کتابها نگاشته است و متخصصین و علمای علوم مربوطه از دیدار با او مباهات می کنند. جامع العلوم می دانی یعنی چه؟

از عرفانش هم هیچ نگفتم. بماند...

حسن طبری آملی معروف به حسن حسن زاده آملی، فرزند عبدالله متولد 1307 روستای ایرای لاریجان آمل.

اضافات:

- می گفت علامه جعفری به دعوت یکی از فلاسفه غربی به دیدار این فیلسوف رفت و وقتی از فرودگاه خارج شد تاکسی گرفت و به خانه فیلسوف مربوطه رفت اما راننده تاکسی از او مبلغی بابت کرایه نگرفت و گفت ما از مهمون دانشمند شهرمون پول نمی گیریم علامه از این برخورد خوشش اومد به فیلسوف مربوطه گفت تو هم امدی ایران بگو با محمد تقی جعفری کار دارم... بعد از مدتها یک روز زنگ در خانه علامه جعفری به صدا درومد و پشت در کسی نبود جز همون فیلسوف غربی! وقتی علامه ازش پرسید که راحت اینجا رو پیدا کردی پاسخ فیلسوف مربوطه شنیدنی بود:" چه راحت پیدا کردنی سه شبه دارم تو سفارت می خوابم به هرکس میگم محمد تقی جعفری میگه محمد تقی جعفری دیگه کیه؟!!" راست و دروغش پای راوی.

- علامه در ویکی پدیا / تصویر یک مطلب قدیمی در مورد علامه / یک عکس قدیمی از علامه حسن زاده به همراه علامه جوادی آملی در کنار آیت الله میرزا هاشم آملی / علامه در کتابخانه معروفش

- گاهی اینقدر این پای صاب مرده تو گچ میخاره که دوست دارم پایه های فلزی مبل رو گاز بزنم. اما پایه های چوبی بهترن چون آدم نتیجه تلاشش رو می بینه! این پارکت های کف خونه هم بد نیست اما به دندون نمیاد! دیروز تا شب برای فراموش کردن این مصیبت فیفا زدم! 28 تا بازی 10 دقیقه ای پشت سر هم! با صدای بلند و رجز خونی اضافه! دایی کوچیکه هم امروز صبح رفت!...همین!

- دیروز شد یک ماه! یک ماه دیگه مونده هنوز! به قول بچه ها یک یا حسین دیگر! چند روز دیگه هم تولدمونه گفتم شاید بخواید تبریک مبریک بگید... از شمام که قربونش دادن هدیه بعیده!

- اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلایَةِ ...


لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط ارمینه|
مالیات بر ارزش افزوده

برداشت عمومی

در حال حاضر در بین روشهای مختلف مالیات گیری مقبول ترین و متداولترین روش مالیات گیری در دنیا روش مالیات بر ارزش افزوده یا به نقلی مالیات بر مصرف است بطوریکه در حال حاضر بیش از 140 کشور دنیا از این روش برای اخذ مالیات استفاده می کنند، اولین بار در سال 1881 این روش توسط شخصی به نام فون زیمنس به دولت آلمان جهت فائق آمدن به مسائل ناشی از جنگ پیشنهاد شد و بعد توسط سایر کشورها مورد استقبال قرار گرفت. فرانسه در سال 1954 این روش مالیات گیری را به اجرا درآورد.در آسیا اولین کشوری که از مالیات بر ارزش افزوده استفاده کرد کشور کره بود که این طرح را در حدود ۳۰ سال پیش به اجرا درآورد. و در حال حاضر اکثر کشورهای جهان بخصوص کشورهای پیشرفته از این روش  جهت اخذ مالیات استفاده می کنند.

پیشینه اجرای طرح در ایران

اولین بار این طرح در سال 1366 در مجلس تصویب شد اما بخاطر طرح تثبیت قیمتها اجرای این طرح به تعویق افتاد،در سال 70 صندوق بین المللی پول اجرای این روش را به ایران پیشنهاد کرد، در سال 76 و روی کار آمدن دولت آقای خاتمی مطالعات پیرامون این طرح در وزارت اقتصاد کلید خورد و در سال 80 پیش نویس طرح به دولت ارائه شد و دولت لایحه ای را در سال 82 به مجلس ارائه کرد، مجلس هفتم هم در سال 84 این طرح را تصویب و دولت نهم در سال 87 بالاخره این طرح را بعد از 20 سال به اجرا در آورد اما باز هم اجرای این طرح متوقف و به سال 88 موکول شد، با اینکه گفته می شد دولت برای اجرای این طرح 30 میلیارد تومان هزینه و از مشاورین خارجی استفاده کرده بود اما به علت عدم اطلاع رسانی کافی و عدم آموزش به اصناف و اعتراض برخی صنوف به اجرای این طرح از عوامل اصلی توقف این طرح در سال گذشته بود.

مزایا

مزایای متعددی توسط اقتصادیون در توجیه اجرای این طرح عنوان میشود اما مهمترین آنها به شرح زیر است:

به حداقل رساندن فرار مالیاتی/ افزایش درآمد مالیاتی دولت(در کشورهای پیشرفته بیش از 60 درصد از بودجه عمومی دولت از طریق مالیات گیری است این میزان در تعدادی از کشورهای پیشرفته به 98 درصد هم می رسد اما در ایران در خوش بینانه ترین حالت تنها 30 درصد است!)/ افزایش قابل توجه شفافیت مالی/ کاهش قاچاق کالا/ کاهش وابستگی دولت به در آمدهای نفتی(به عنوان یکی از مشکلات عمده در اقتصاد ایران)/ بهبود وضعیت تجارت خارجی/ بهبود وضعیت تولید ( در قانون تجمیع عوارض فشار زیادی بر تولیدکنندگان است در حالی که هیچ مالیاتی از واسطه ها، فروشندگان و در نهایت از مصرف کنندگان اخذ نمی شود)/ بالا رفتن انگیزه سرمایه گذاری/ کمتر بودن آثار تورمی نسبت به سایر روشهای مالیات گیری/ پایین آمدن هزینه دریافت مالیات بواسطه خود کنترلی مودیان/ عادلانه بودن نسبت به سایر روشها با استناد به این مطلب که هر کس در جامعه بیشتر مصرف کند بیشتر مالیات می پردازد و از طرفی دلالان نیز مجبور به پرداخت مالیاتند/ سیاست های حمایتی و تشویقی، ثبات نسبی، انعطاف پذیری، کنترل حسابرسی و....

معایب

عمده مشکلاتی که در اجرای این طرح وجود دارد اولا اجرای این طرح در سطح خرده فروشی است اما مهمترین آنها اثر تورمی اجرای این طرح است. در مورد اثر تورمی اما باید توضیح داد که بر خلاف تصور این طرح چندان اثری در تورم نخواهد داشت و یا این اثر در شرایط انبساط مالی اما آن هم کاملا مقطعی و موقت خواهد بود، مطالعه ای که در مورد 35 کشور انجام شد در 22 کشور(63 درصد)  اجرای طرح یا تاثیری در افزایش قیمت نداشته است و یا این تاثیر بسیار ناچیز بوده است، در 8 مورد (23 درصد) افزایش قیمت مشاهده شد که در این 8 مورد تنها یک مورد افزایش تورم بصورت فزاینده بود اما در 7 مورد دیگر در روند افزایش قیمت هیچ شتابی دیده نشد، بنابر این در 29 کشور(83 درصد) اجرای طرح سبب رشد فزاینده تورم نشد! اما در همین موارد افزایش ناچیز تورم هم علت تنها اجرای طرح مالیات بر ارزش افزوده نبود بلکه دیگر شاخصه های اقتصادی و بخصوص شرایط انبساط مالی در افزایش همان مقدار ناچیز هم موثر بوده است. به عنوان مثال در اندونزی هم قبل از اجرای طرح بسیاری از کارشناسان  و اقتصاددانان معتقد به افزایش چشمگیر تورم بودند اما در عمل مشاهده شد که اجرای طرح تاثیر بسیار ناچیزی بر افزایش قیمتها داشت.

گذری بر جزئیات اجرایی

در اجرای این طرح البته معافیتهایی برای بعضی از کالاها هم وجود دارد، و از طرفی این نرخ در ایران 3 درصد است یعنی حداقل نرخ ممکن است در حالیکه این نرخ در برخی کشورها به 15 درصد هم می رسد، از طرفی روش اجرای این طرح اینگونه است که در هر مرحله از تولید تا توزیع و فروش به خریدار مالیات اخذ می شود به این شکل که در مرحله آخر خریدار نیز بعد از خرید مالیات اجناس خریداری شده را می پردازد و به این ترتیب درآمد مالیاتی دولت افزایش یافته و از طرفی مالیات کمتری از تولید کننده دریافت و از طرفی از مصرف کنندگان و واسطه ها نیز مالیات اخذ می شود که هم عادلانه تر است، و هم بر خلاف طرح تجمیع عوارض فشار کمتری به تولید کننده وارد می شود و هم دلال ها و واسطه ها و مصرف کنندگان از مالیات دادن گریزی ندارند و ضمنا چون صادرات از این مالیات معاف است از این جهت نیز تقویت کننده تولید است.

نتیجه گیری

نتیجه اینکه هم نهادهای بین المللی و هم متخصصین داخلی متفق القول بر لزوم اجرای این طرح با توجه به بستر سازی مناسب علی الخصوص آموزش و اطلاع رسانی تاکید دارند و اگر این طرح با موفقیت به اجرا درآید قطعا پس از اصل 44 قانون اساسی، اساسی ترین طرح اصلاح ساختار اقتصادی کشور خواهد بود. اجرای این طرح قطعا ناگزیر است و اگر دولت در انجام این طرح همت کافی را به کار نبندد در سالهای آینده مجبور است که با توسل به ابزار زور این مشکل را مرتفع کند چرا که تا وقتی دولت مجبور به اجرای طرحی نشده است راهی برای انتخاب بین خوب و بد وجود دارد اما در هنگام اجبار انتخاب قطعا بین بد و بدتر خواهد بود اتفاقی که در مورد بنزین به تلخی تجربه کردیم و  علی رغم اینکه همه نهادهای بین المللی و دلسوزان داخلی سالهای اوایل دهه هفتاد به ایران هشدارها و پیشنهادهایی ارائه کردند با بی توجهی دولت و اهمال در تعیین تکلیف وضعیت بنزین سبب شد که هیچ راهی برای تسکین و نه درمان مشکل باقی نماند الا زور! و این ابزار زور چیزی نبود جز طرح سهمیه بندی بنزین و این طرح علی رغم اینکه طرح درستی بود اما طرح خوبی نبود چرا که انتخاب بین خوب و بد نبود بین بد و بدتر بود!

اضافات:

- باید دعا می کردید جای پام دستم چلاق می شد تا نتونم ایقدر بتایپم حوصلتون سر بیاد اما خدایی تا حالا نشده بود که از تایپیدن کمردرد شم که ایندفه شدم!

- هر کس در مورد اوشو عارف هندی اطلاعاتی داره عاجزانه تقاضا می کنیم مارو خبر کنه که یه نفر التماس دعا داره شدید!

- تو همه کشورهایی که مالیات بر ارزش افزوده میخواست اجرا شه اول یه سری مخالفتهایی میشد پس این طبیعیه اما اجرای طرح هم ناگزیر.

- قصد سخت نویسی نداشتم این نوشته هم از سر تکلیف بود. به نظرم بهتره جای موضوعات آلوده سیاسی کم کم روی معضلات متمرکز شیم!

- دایی کوچیکه پاشده از مشهد با مادربزرگ گرام اومده عیادتم دیشب تا صبح سه تایی تو یه تیم کاپ زدیم این انگلیس پدر مارو درآورد از بس شکستمون داد ولی اینقدر بازی رو تکرار کردیم تا بالاخره شکستش دادیم و رفتیم فینال!(هورااااااااا) ولی خدایی خیلی هماهنگ شدیم! کار تیمی و این چیزا، خلاصه رقیب می طلبیم!

- اسطوخودوس می نوشم پس هستم!

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا یُهْتَکُ حِجَابُهُ وَ لا یُغْلَقُ بَابُهُ وَ لا یُرَدُّ سَائِلُهُ...


لينك | نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط ارمینه|
پست بدیع، پست بعید

اینجا نه دورها باطلند و نه تسلسل ها نافرجام....

                           گاهی فلسفه و حکمت را با چای نبات هم نمی توان خورد...

                                                                                             حتی به تجویز سقراط!

اضافات:

- تو خواهی آستین افشان و خواهی روی در هم کش / مگس جایی نخواهد رفت از دکّان حلوایی!

- این پست از چند روز پیش ثبت موقت بود الان که داره به روز میشه تو راه تهرانم، قطار ساعت ۶ صبح...

- هم بدیع بود و هم بعید، چون بر خلاف همیشه موجز بود. کامنت اول هم ناز شستتان!

- اینجا تا بعد از ماه مبارک به روز نخواهد شد...

- چای نبات برای رفع تشنگی نافذه، سحرهای ماه مبارک بنوشید و افطارها دعایم کنید.

- باقری لنکرانی گل وزاری کابینه (به تعبیر آیت الله مصباح) هم حذف شد! با یک دلیل مضحک!(+)

- نیّتی کرده ام... جهدی باید کرد...

.......................

اللهم انی اسئلک الامان يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم...


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط ارمینه|
به یاد اعجوبه ی روزگار و مبارزی نستوه

شیخ  محمدتقی بهلول گنابادی، فرزند شیخ نظام الدین و نوه ی شیخ زین الدین بود که د سال 1279 قمری در بیلند بدنیا آمد.

اجداد بهلول در عربستان سكونت داشتند و از مذهب اهل سنت پيروي مي كردند تا اينكه يكي از نياكان او بنام محمّد طاهر خزائي به خاطر جديتي كه در امر مطالعه و تحقيق داشت به تشيع گرويد و از آنجايي كه بعد از تغيير مذهب ادامه زندگي در زادگاه به خاطر اعلام عقايد دشوار بود به ايران مسافرت كرد و در منطقه گناباد سكني گزيد.بهلول در 8 سالگی به تشویق خواهرش حافظ کل قرآن شد و از 14 سالگی  منبر رفت.

بیشتر از هر چیز واقعه مسجد گوهرشاد اسم این عارف وارسته که در آن زمان 28 سال بیشتر نداشت را بر سر زبانها انداخت.واقعه ای که در آن شیخ محمد تقی بهلول سخنرانی کوبنده ای را بر علیه رضاشاه در پی ماجرای کشف حجاب انجام داد و بعد از سخنرانی پلیس به مسجد ریخت و عده زیادی را به قتل رساند اما شیخ جان سالم به در برد.

بعد از آن شیخ به افغانستان گریخت و تقاضای پناهندگی کرد اما دولت افغانستان به دلیل نداشتن گذرنامه وی را زندانی کرد. شیخ بیش از 30 سال در زندانهای افغانستان به بدترین شکل ممکن زندانی بود. شیخ محمد تقی بهلول در مورد ماجرای آزاد شدنش مدعی بود که بعد از آنکه یک روز دلش گرفته و به خدا گلایه کرده بود مادرش را در خواب می بیند و مادرش درخواب به او می گوید که حضرت زهرا(س) ضامن شده است که آزاد بشوی و شیخ بعد از بیدار شدن از خواب شعری را در وصف حضرت زهرا (س) می سراید و البته چند روز بعد هم آزاد می شود.

شیخ پیش از آنکه به افغانستان بگریزد به دلیل خطراتی که وی را تهدید می کرد همسرش را طلاق داد و به عقد یکی از دوستانش درآورد و به این ترتیب هیچ اولادی از وی به یادگار نماند. وي پس از آزادي از زندان افغانستان به مصر مي رود و در مدت يك سال ونيم اقامت در آن كشور از طرف جمال عبدالناصر به سمت رئيس بخش فارسي صدا و سيماي مصر منسوب می شود. مدتي نيز به خاطر تسلط به منابع اهل سنت در دانشگاه الازهر به تدريس می پردازد و بعد از گذشت مدت زيادي از دوران تبعيد به وطن بازمی گردد.

بهلول زمانی که در زندان بود به دلیل نداشتن حداقل امکانات اشعاری را که می سرود تماما حفظ میکرد. وی 120 هزار بیت شعر سروده است که 30 هزار بیت آن متعلق به حضرت زهرا(س) و قسمت قابل توجهی از آن بر وزن شاهنامه فردوسی و در وصف حضرت امام(ره) بود. که به «خمینی نامه» مشهور است.

بهلول ویژگی های منحصر به فردی داشت، اولا حافظه به شدت قوی ای داشت بطوریکه خودش در این باره می گوید:"حافظه ای داشتم که نمونه اش در دنیا نبود" غیر از قرآن و اشعاری که سروده بود بسیاری از اشعار دیگر شاعران را نیز از بر داشت(200 هزار بیت شعر)به علاوه بسیاری از خطبه های نهج البلاغه، صحیفه سجادیه،دعای جوشن کبیر، دعای عدلیه، دعای مشلول، دعای کمیل ، زیارت عاشورا و... شیخ تا چند سال پیش از مرگش هر روز غیر از روزهای حرام روزه بود و غیر از نان و ماست و یا شیر و از این قبیل غذاها و چند میوه خاص چیز دیگری نمی خورد و معتقد بود که ماست تمام نیازهای بدن را تامین می کند و خودش علت سلامتیش را در کم خوراکی می دانست. 

شیخ محمد تقی بهلول چای را ترک کرده بود و علت را هم شنیدن حکایتی از ناپلئون عنوان می کرد که در این حکایت ناپلئون گفته بود:" هر وقت دیدید بچه های آنها صبح که از خواب بیدار می شوند پیش از هر چیز چای طلب می کنند یعنی ما به مقصود خود رسیده ایم!"

روزی شیخ وقتی از منبر پایین می آید و قصد خروج از مجلس را دارد جوانی بلند می شود دست شیخ را می گیرد و می گوید اجازه دهید در این تاریکی راهنمائیتان کنم آقا، که شیخ جواب  می دهد من زیر نور ماه خط می نویسم جوان! و این جوان کسی نبود جز سیدعلی خامنه ای که این خاطره را سالها بعد در دیداری که با شیخ بهلول داشت برای ایشان تعریف کرد!

رهبر انقلاب علاقه زیادی به شیخ بهلول داشت جملاتی را در وصف ایشان گفته بود اما این علاقه یک علاقه متقابل بود شیخ بهلول  چه در زمان ریاست جمهوری و چه در زمان رهبری، با ایشان ملاقات می‏کرد و می‏فرمود: «وظیفه ماست که به رهبر شیعیان سر بزنیم و اورا حمایت کنیم». در یکی از ملاقات‏ها مقام معظم رهبری پیشانی ایشان را می بوسد. شیخ بهلول گنابادی در وصف رهبر انقلاب اینگونه می گوید: کسی را بی رغبت تر از ایشان به مال دنیا نمی شناسم، شاید من به زهد مشهور باشم اما ایشان از من زاهد ترند چون من هیچ ندارم و زهد دارم اما ایشان می توانند همه چیز داشته باشند و در عین حال زهد می ورزند(نقل به مضمون)

اما نقل قولی که بیشتر از همه در مورد بهلول مشهور است ماجرای دیدار ایشان با سفیانی است. ماجرایی که در بعضی نوارهای ویدئویی نیز شرح آن موجود است اما قطعا در این رابطه خلط مبحثی صورت گرفته است. روزی طلبه ای از ایشان در مورد دیدار با سفیانی می پرسد که ایشان عصبانی شده پاسخ می دهند:" من نگفتم که سفیانی است گفتم مردی با مشخصات سفیانی است که الان هم وزیر دفاع سوریه است و من با او ملاقات کرده ام و با توجه به مشخصات سفیانی و دیدار من با او احتمال داده ام سفیانی باشد. من وقت ظهور را تعیین نکرده ام ولکن این را بدانید ظهور نزدیک است انشاالله.

و اما از شیخ سوال شد که چه وقت می شود خدمت امام زمان(عج) مشرف شد در جواب فرمود:با تقوا باشید، وقتی بین شما و حضرت سنخیت باشد.سپس فرمودند که دیدن امام زمان(عج) مهم نیست، مهم این است که او مارا می بیند، خیلی ها هم علی (ع) را دیدند اما دشمن او شدند.اگر کاری کردیم که نظر ایشان را جلب کردیم آن ارزش دارد.

و شیخ محمد تقی بهلول در ۷ مرداد سال ۱۳۸۴ و در سن 105 سالگی در حالی که نه زن و فرزند و نه مال و منالی جز ردای تنش داشت از دنیا رفت، تا همه از ایشان به عنوان شگفتی روزگار یاد کنند.

اضافات:

- تازه خیلی کوتاهش کردم این شد!

- بهلول روز زلزله بم اومده بود مسجد محل سابقمون دعای ندبه  که همراهش گفته بود آقا از دیشب نخوابیده و تا صبح قدم می زده و میگفته یه اتفاقی قراره بیفته، دوستان می گفتند ظهر نشده خبر زلزله بم اومد و والبته نقل قولی هم از ایشون مبنی بر زکات ندادن مردم منتشر شد که من به شخصه منبع مستقیمی پیدا نکردم اینو گفتم که بگم به دلیل زهد حالات و کراماتی داشت این پیر که برخی از اینها رو دوستان نزدیک ما دیده اند اما در مورد طی الارض به کراّت ایشون این مطلب رو تکذیب کرده بود.

- شیخ بهلول با اینکه بیش از یک قرن سن داشت پیاده روی میکرد و غذای ساده می خورد یکی از دوستان در کربلا رفته بود خدمت ایشون می گفت  وقت غذا نون تو شیر تیلیت کردند و با دست خوردند و اینکه وقتی به ایشون موز تعارف کردیم گریه می کردند که ما چرا باید موز بخوریم؟! ببینید تا چه حد زهد داشت این آدم.

- و اینکه ایشون دائم السفر بود حتی در سالهای پایانی عمر.

- قسمتی از سخنان بزرگان در مورد ایشون رو هم از اینجا بخونید.

- بعدی رو سعی میکنم هویجوریات بدم تا تنوعی باشه این وسط و یه پست در مورد مالیات بر ارزش افزوده و یکی هم در مورد اصول وبلاگنویسی!!

- سعی می کنم ... پس هستم!

"اللّهُمّ أغنِنى بحَلالِكَ عَن حَرامِكَ و بِطاعَتِكَ عَن مَعصیتِكَ و بِفَضلِكَ عَمَّن سِواك."


لينك | نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ارمینه|
هویجوریات میّت گونه

گوسفند!

امسال از اونجایی که بارندگی زیاد بود و بیابونها پر از علف خیلی از دامدارها دامهاشون رو نفروختند تا اصطلاحا اونارو پروار کنن از طرفی بعضی از گوسفندها هم که در عین حال که بسیار معصومند اما بهرحال گوسفندند بخاطر زیاده روی در خوردن علف ترکیدند! تعجب نکنید چون حتی گاوها هم می ترکند! و البته من خودم تا از این ماجرا یقین حاصل نکردم باورم نشد که این موجودات واقعا قابل ترکیدنند اما اینکه میگم ترکیدند یعنی واقعا ترکیدند؛ بی کم و کاست!

پست101

این پست یکصد و یکمین پست این وبلاگه و این میدونید یعنی چی؟ یعنی دقیقا 99 پست دیگه تا پست دویستم مونده! و من خیلی برنامه ها داشتم واسه این پست اما چون امروز کلا دپرس بودم و بر خلاف میت رو زمین مونده بودم و هیچ رمقی برای طنازی نداشتم! بنابراین این شد که شد!

فراکسیون اقلیت غلط میکند در مراسم تحلیف حاضر نشود!

این جمله قصار رو جواد کریمی قدوسی نماینده غیور مشهد ایراد فرمودند(+) و در ادامه افزودند:" آنها اگر جرات دارند شرکت نکنند!" این آقای کریمی پیش از نمایندگی مجلس فرمانده بسیج استان بود که در انتخابات به لطف هزینه کردن از بسیج و بسیجی آنهم به نحو اکمل به عنوان نماینده حامی دولت به دور دوم رفت تا در این دور با رحمانی فضلی رئیس فعلی دیوان محاسبات رقابت کنه و البته در طول یک هفته مانده تا دور دوم این آقای کریمی تبلیغاتی کردند تبلیغات کردنی! و رایزنی هایی صورت دادند؛ صورت دادنی! و دید و بازدیدهایی به انجام رساندند؛ به انجام رساندنی! تا بالاخره حضرتشان به مجلس راه یافته تا این چنین مارا سر افراز کنند! و البته سرفراز کردنی! و خدای شاهد است که ما هرگز جوهر قلممان را در راه نوشتن نام مبارک ایشان[...] نکردیم! و خدای را از این توفیق بینهایت سپاسگذاریم! و هکذا!

شلغم و زندگی مشترک

همیشه با خودم میگم کوکب مربوطه 27 روز از ازدواجمون نگذشته یه سوالی رو قطعا ازم میپرسه ولی بعضی وقتها میگم شاید 26 روز نگذشته این سوال رو بپرسه! اونم اینکه:" تا حالا کسی بهم گفته بوده خدا به داد زَنم برسه؟" و منم البته با اعتماد به نفس کامل بدون اینکه به قیافه ی ملامتگرش نگاه کنم همینجوری که کنترل تی وی تو دستمه و به روبرو زل زدم بگم:" تقریبا تمام کسانی که منو خوب میشناختن!" و بعد با خونسردی تمام بدون اینکه به قیافه ی اینبار بهت زده و ملامتگرش نگاه کنم، ادامه بدم:" ایکاش الان یه خرده شلغم خام می بود تا پوست میگرفتم، نمک میپاشیدم و میخوردم!" و در ادامه باز هم بدون اینکه به قیافه اینبار عصبانی و بهت زده و ملامتگرش نگاه کنم ، فقط به روبرو زل بزنم و اونم با چهره ی بر افروخته به من زل بزنه و منم که می بینم هوا ابریه بگم:" خب البته بهتره آدم شلغم رو بپزه بعد بخوره اینجوری فک کنم خاصیتش بیشتر باشه!" و اون باز هم با چهره ی برافروخته تر زل بزنه بهم و منم ادامه بدم:" اصلا چرا آدم باید شلغم بخوره؟ من نمیدونم این مردایی که شلغم میخورن وجدان ندارن؟! اصلا اینا آدمن؟! آخه کسی که شلغم بخوره باید اسم خودش رو بذاره مرد؟!" و بعد به اینجا برسم که:"خدا الهی از رو زمین ورشون داره این مردایی که با این شلغم خوردنشون اینقدر به زن و بچه هاشون ظلم میکنن! الهی که به تیر غیب گرفتار شن! الهی که اگه دامدارن تو سال فراوانی گوسفنداشون اینقدر علف بخورن که بترکن اگه گاودارن گاوهاشون بترکن اگه هیچ کدوم از اینا نیستن سعی کنن یه گوسفندی چیزی بخرن ببرنش چِرا بهش اینقدر علف بدن تا بترکه، الهی که اگه وسعشون میرسه گاو بخرن الهی خشکسالی نیاد که ما شرمنده زن و بچه شون نشیم، الهی که..."

تاثیرات بی پیرایه ی زندان!

میگم این زندان هم جای عجیبیه ها، یه ماه طرف میره اون تو و بدون هیچ اتفاق خاصی! به یه سری جمع بندیهای خوب و سازنده میرسه و  کلا اصلاح میشه و خودش، خودش رو محکوم میکنه و از اینجور چیزا! فقط ترسم اینه که اگه از اون تو بیاد بیرون و بعد بره به کشور دوست و هم پیمان(!) یه باره نکنه نظرش عوض شه و برگرده بگه اون اصلاحات زندانی همچینم بدون اتفاقات خاصی نبوده و خلاصه از اینجور چیزا!

پروفایل مدیر وبلاگ

ظرف کمتر از یه دقیقه پرش کردم اما نمیدونم چرا تو وبلاگم رویت نمیشه گمونم بخاطر قالبه!

میلاد نور

... نفس نفس به امید تو عمر می گذرد/ امید می رود آری ، امید می آید

مردّدم که تو با عید می رسی از راه/ و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

... و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:/ چقدر بر تن کعبه سفید می آید!

اللهم اني اجدد له في صبيحه يومي هذا و ماعشت من ايامي عهدا و عقدا و بيعه له في عنقي لا احول عنها و لا ازول ابدا...


لينك | نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:1 قبل از ظهر توسط ارمینه|
هویجوریات تبدار!

باران تابستانه!

این روزا هوا بدجوری گرمه چنان گرم که اگر سر ظهر بری بیرون زیر نور آفتاب 10 دقیقه وایسی مثل مار پوست میندازی، حالا تصور کن تو خونه زیر باد کولر درزا به دراز افتاده باشی و یهویی صدای رعد و برق بشنوی!! باورتون نمیشه تو این وسط تابستونی وقتی سرم رو بردم بیرون دیدم غوغائیه باد شدیدی در حال وزیدن و بوی نم بارون همه جارو ورداشته بود؛ دو دقیقه نشد که بارونی بارید باریدنی! تا نرفتم زیر بارون و خیسِ خیس نشدم باورم نشد که خواب نیست هر چه گفتن بیا تو بچه الان رعد و برق میزنه نصف میشی نرفتم که نرفتم! البته رعدش که شنیده میشد اما برقش بخاطر روشن بودن هوا خوب دیده نمیشد! ولی رعد هم رعد بود به جان کوکب! از اونایی که اگر می گرفت قیافه ات شبیه آدمایی میشد که سگ همسایه ماتحتشون رو حین فرار گاز گرفته!

مردی در تبعید ابدی

قبلتر ها یه نفر بهم گفته بود که این کتاب خوراکته اما تا نخوندمش باورم نشد که این آدم اینقدر شناخت عمیقی از شخصیت من داشته باشه! شرح داستان زندگی ملاصدرای شیرازی به قلم مرحوم نادر ابراهیمی، شخصیت داستان به شخصیت آرمانی و دوست داشتنی تو ذهنم خیلی شبیه بود، خیلی! تنها کتابی بود که هیچ علاقه ای به تموم کردنش نداشتم چون اینجوری همیشه یه چیز بدرد بخوری واسه خوندن داشتم هر بار یه چند صفحه اش رو میخوندم و میذاشتمش کنار اما نفهمیدم چرا اینقدر زود تموم شد باید یه بار دیگه بخونمش البته به یه نفر گفتم باید 2000 بار دیگه بخونمش وقتی گفت چرا گفتم چون غلو کردن مالیات نداره! و اینکه وقتی به صفحه هفتادش رسیدم نیت کردم چند جلد ازش بخرم و به چند نفر هدیه بدم اما شما بیخود به دل مبارک صابون نزنید!

خیانت!

مَنِ استَعمَلَ غُلاماً فى عِصابَةٍ فيها مَن هُو أرضى للَّهِ مِنهُ فَقَد خانَ اللَّهَ.(7130/14؛ بحار: 75/23)
هركس از ميان گروهى‏مردى را به كار گمارد، در حالى كه در بين آنها خداپسندتر از او وجود دارد، به خدا ورسول او و مؤمنان خيانت كرده است.( ما بی تقصیریم حرفی هست به صاحب بحار بزنید!)

جشن عروسی

قرار بود برای جشن عروسی همزادمون تو تهران راهی ام القراء شیم که با این شلوغی مشهد و با این  داستان سقوط هواپیماها بلیت قطار گیرمون نیومد البته اومد اما عطایش رو به لقاش بخشیدیم آخه طرف گفت از این اتوبوسیاس فک کردم منظورش توربوئه وقتی قیمت بلیطش رو پرسیدم فهمیدم همون واگنهائیه که انگلیسی ها برای انتقال نیروهاشون از جنوب به شمال ایران استفاده میکردن اخه معمولا تو این ایام که خیلی این مسیر مشهد_تهران شلوغه واگنهای عجیب و غریبی از توی انبارها وارد ناوگان میکنن! یکی نیست بگه من چه جوری این مادربزرگ پیرم رو با این قطار وردارم ببرم تهران!! به این عروس و دوماد پیشنهاد دادیم کارناوال عروسیشون رو تا اصفهان و شیراز و همدان و شمال هم ادامه بدن بلکه به همین بهانه یه ایرانگردی هم کرده باشیم!

الله الله در انتخاب اصحاب خود

قسمتی از پیام امام خميني (ره) به مناسبت آغاز به کار مجلس اول خبرگان:" ...شما كه خود پيروان اصحاب وحي و اولياء عظيم‌الشأن مي‌دانيد و بحمدالله هستيد، خود را جز خدمتگزار به ملت‌هاي ستمديده ندانيد و بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت‌ پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره‌هاي صددرصداسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه ببار آورند و با يك عمل انحرافي نظام را به انحراف كشانند و بادست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجيل تصميم‌گيري خصوصاً در امور مهمه و بايد بدانيد و مي‌دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد، كه آن كمال انساني است، توجيه و پافشاري در امر خطا، نقص و از شيطان است. در امور مهمه با كارشناسان مشورت كنيد و جانب احتياط را مراعات نماييد.

فاجعه

خبر فاجعه آمیز اینکه خطوط تلفنمون به فیبر نوری مجهز شد، نتیجه اینکه شرکتی که ازش اینترنت پرسرعت گرفته بودیم دیگه پشتیبانی نمیکنه و باید از مخابرات مستقیما اینترنت پرسرعت بگیریم، امروز رفتم فرمش رو پر کردم اما یارو ببخشید خانمه گفتش که چیزه یعنی یه چیزایی میگفت در مورد کافو و این چیزا که یعنی محدوده ما چیزه یعنی هنوز از این چیزا بی بهره است و خلاصه باید صبر کنیم تا راه اندازی شه آخرش اینکه تا اطلاع ثانوی باید دیال آپ وصل شیم، نمیدونید برای کسی که به ADSL عادت کرده چقدر سخته، خدا الهی همتون رو به این بلا دچار کنه تا بفهمید ما چه مرارتهایی که در طول عمر اندکمون متحمل نشدیم!

اضافات:

- یوخده واسه تلطیف فضا بعضی حرفها رو در خلال بعضی دیگه گفتیم!

- کافه پیانو رو دست گرفتم ،  تا اینجاش بدک نبوده!

- بعضیا هم که اهل و اولادشون رو روز بعد از سخنان رهبری در نماز جمعه توی اعتراضات خیابونی بازداشت کردن این روزا سینه چاک ولایت شدن! عجبا!

- میگفت وردار اینو ببرش حج شاید آدم شه ، گفتم این حج هم بره آدم بشو نیست، تازه بره اونجا اینقدر شیرین میزنه که نعوذبالله خدا با خودش میگه اینو من کِی خلق کردم؟! اونوقت مجبور میشه یه پیامبر ویژه هدایت همین مبعوث کنه!

- با شنیدن خبر عدم استقبال رئیس جمهور از لیست وزرای پیشنهادی خیلی خوشحال شدم!همین!

- این روزها برای یه نفر هم خیلی دعا میکنم حتی بیشتر از قبل!

ان النفس لامارة بالسو ء الا مارحم ربي...


لينك | نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ارمینه|
سیاست ما عین خیانت ماست!

عهد کرده بودم که در دور جدید کمتر سیاسی بنویسم اما نمی دانم این جاذبه ی سیاست است یا یا دافعه آن که گاهی آدم را وادار به واکنش می کند، هرچه هست شکستن عهد شخصی ساده است اما عذاب وجدان دارد!

در مخیله ما از خود گذشتن برای به تو رسیدن نیست که برای به او رسیدن است، بار فلسفی دارد اما به بیانی برای به او رسیدن نه تنها باید از خود گذشت که باید از تو هم نگذشت!

وقتی روز، روز فتنه است نباید منتظر حرف بود که ایما و اشاره را برای همین روزها گذاشته اند تا بلکه آنچه بین ماست به گوش کسی نرسد اما اگر خود را به نشنیدن زدی و کار به حرف کشید کسی را ملامت نکن که تو خود ایما را ندیدی یا ندیده گرفتی!

حرف به اینجا کشیده بود که گاهی برای خراب شدن کارها لازم نیست زیادی اشتباه کنی تنها یک اشتباه هم کافیست، و اینکه مَثَل مورد مذکور به مانند آن است که ناموست را به معتمدی بسپاری و باقی قضایا...!

نوشته بود:"ستم کردن دلیل نمی خواهد"، خوب که فکر کردم دیدم لجاجت هم دلیل نمی خواهد، خودخواهی هم نمی خواهد اصلا خوب که فکر میکنی می بینی خیلی چیزهای دیگر هم دلیل نمی خواهد!

این حرفها سیاسی نبود البته شاید هم بود نمی دانم اما چیزی که این روزها ذهنم را به خود مشغول کرده این است که خیلی وقت است ظاهرا سیاستمان عین دیانتمان نیست اما دیانتمان عین سیاستمان است!

ماجرای شیخ معزول هم این روزها همه اش در این ذهن سراسر مشغول رژه می رود، کسی که مدافع ولایت فقیه بود و در این باره کتاب نوشته بود روزی در برابر ولی فقیه زمانش که خود به آن معترف بود ایستاد، اینکه چرا ایستاد البته شاید دلایل زیادی داشت شاید هم مثل خیلی چیزها نیازی به دلیل نداشت، اما هر چه بود دفاع او از مهدی هاشمی برادر دامادش هادی که از قضا رئیس دفترش هم بود کار را بدین جا کشاند، البته باید تاریخ را ورق بزنی تا ببینی به یکباره همه چیز خراب نشد؛ پروسه زمانی بود اما با همان یک اشتباه شاید همه چیز خراب شد(شاید هم درست!)

این روزها کسی هست که به قیمت خراب شدن همه چیز( شاید هم درست شدنش!) خود را وقف حمایت از کسی کرده است!

سنت استدراج را می گویی، همان است که در ابتدا فکر نمی کنی به فلان جا برسی اما در انتها بدون انکه بفهمی چرا به همانجا می رسی!

 و اینکه هر خطایی گناه نیست اما اصرار بر هر خطایی قطعا گناه است!

و اینکه یک نفر برای ما مُرد!

به همین سادگی...!

به همین شیرینی...!

بَنگ!

اضافات:

- گرچه این روزها حال و هوای خوشی نداشتیم اما چون درگیر جشن عروسی همزادمان بودیم بهانه خوبی برای به زور خندیدن داشتیم!

- آن را گفتم اما این را هم بگویم که خطوط تلفنمان هم این روزها به دلیل کابل برگردان قطع بود گویا همه چیز دست به دست هم داده بود!

- بنابر همان این نبودن و ننوشتن و نجوابیدن و ... را نه به حساب دلخوری(!)، نه رفتن قاطی مرغها(زبانم لال!) ، نه حادثه غیر مترقبه و نه چیز دیگری بگذارید!

- میل به شوخی دارم اما شاید بعد از این.

- همین قدر بگویم که حس می کنم باید منتظر اتفاقات عجیب و غریبی باشیم!

- اینجا هوا آفتابی است اما نسیم مطبوعی برایمان وزیدن گرفته است گمان کنم بخاطر همان تصمیمی است که اخیرا اتخاذ نمودیم!، هوای یک سفر زیارتی به سرم زده، تک و تنها! اما همچنان در حال مقاومت کردنم! ...دلم نمیخواهد این کتاب را تمام کنم با کلمه ، کلمه اش زندگی کردم! خدایش بیامرزاد، نویسنده اش را می گویم!

- و در انتها... ناخن می جَوَم، پس هستم!

اللهم انك عليم ذو اناه و لا طاقه لنا بحكمك...


لينك | نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط ارمینه|
طوس

یاقوت حمودی در معجم البلدان طوس رو اینجوری تعریف می کنه:

" شهری است به خراسان، میان آن و نیشابور قریب ده فرسنگ است و آن مشتمل بر دو بَلْده باشد، یکی را طابران گویند و دیگری را نوقان و آن دو را فزون از ده‌هزار دیه باشد. فتح طوس بروزگار عثمان بود و قبر علی‌بن موسی الرضا و هارون بدانجاست."

در مورد طوس حرف بسیاره وجود مبارک امام رضا(ع) و زندان هارون در تعریف بالا ذکر شده بود اما از دانستنی های دیگه طوس میشه به وجود دانشمندان و بزرگان شهیر این سرزمین اشاره کرد. بزرگانی که سبب شهرت این شهر شدند شهری که سالهاست کمتر بزرگی رو در دل خودش پرورش داده.

از فردوسی حکیم گرفته تا شیخ طوسی از علما و فقهای بزرگ شیعه تا نابغه ای چون خواجه نصیر الدین طوسی و امام محمد غزالی و ...

خواجه نصیر به جد نابغه ای بوده در عصر خودش، یک ذوفنون تمام، مسلط بر علوم مختلف از فلسفه گرفته تا نجوم و ریاضیات، خواجه نصیر شرحی بر اشارات و تنبیهات شیخ الرئیس نوشته که ظاهرا در این شرح به بسیاری از شبهات امام فخر رازی پاسخ داده، خواجه نصیر کتابی هم با عنوان آداب المتعلمین داره که هرچه گشتم پیدایش نکردم(!)، اصلا نمیدونم ترجمه فارسیش هست یا نه باید دست به دامن کتابخانه کامل آستان قدس شم! البته در بعضی منابع خواجه نصیر متولد قم معرفی شده که این منابع خیلی موثق نیست و ما از همینجا به قمی ها اعلام و اخطار می کنیم که بیخود به دنبال مصادره کردن خواجه نصیرمان نباشند!

در مورد امام محمدغزالی هم معروفه که قبرش نا معلومه اما چند سال پیش یکی از دوستان گفت که کشاورزی در نزدیکی هارونیه(زندان هارون نزدیک آرامگاه فردوسی، محل قدیم شهر طوس) در حال کشت و کار بوده که زیر پاش خالی میشه و این اقا میفته پایین و در کمال تعجب مشاهده میکنه که فضایی کاشی کاری شده احاطه اش کرده و وسط هم  قبریست که از قضا روش نوشته امام محمد غزالی! بعد از تعجب بسیار مارو به محل برد و دیدیم که بعله از میراث فرهنگی تشریف بردند و محل رو با آجر حصار بندی کردند و کنارش هم با آجر نوشتند «امام محمد غزالی» اما اینکه چرا اجازه ترمیم و یا احداث مقبره ای برای این شخصیت داده نشده ظاهری قدری سیاسی است!

در این دوره اما شهر طوس رو اگر مساوی مشهد نگیریم و مراد همان شهر قدیمی در همان محلی که امروز آرامگاه فردوسی است باشد باید اعتراف کنیم که سالهاست بزرگی از این دیار پرورش نیافته که هیچ باقی داستان هم شنیدن دارد!

در سفر استانی هیئت دولت به خراسان رضوی بودجه کلانی به سبب انتخاب شهر طوس به عنوان منطقه ویژه گردشگری به استانداری تعلق گرفت که ماحصلش احداث جاده و رنگ آمیزی جداول و ... خلاصه از قضا این اقدامات مصادف شد با افزایش قیمت زمین و مسکن و از انجا که ما جماعت و مخصوصا مشاورین املاک خیلی با وجدان هستیم آن هم در محدوده این شهر شایعه ای باعث رشد چشمگیر تر زمین در محدوده شهر طوس شد!

شایعه از این قرار بود که منابع موثق(!) خبر رسانده بودند که رهبر انقلاب وصیت کرده اند در صورت فوت در محدوده زندان هارون دفن شوند و علت را هم به نقل از همان منابع موثق اینگونه عنوان کرده اند که چون 14 تن از اجداد من در زندان هارون در سیاه چال شهید شدند میخواهم در آنجا بارگاهی برایم ساخته شود!

مشاورین املاک هم دلیل درستی ادعا را هم ساخت جاده و عَلَم کردن پایه های برق و اختصاص بودجه و حرکت بلدوزرها عنوان می کردند! بماند که بعضی دوستان نزدیک هم بعد از انتقاد ما آمدند و گفتند ما هم از منابع موثق در شهرداری و استانداری این خبر را شنیده ایم و شما هم شک نکن!

و البته مشخص نیست که چرا امسال که بودجه انقباضی تر بسته شده بلدوزرها در حال کار کردن و غلتک ها در حال حرکت روی آسفالتهای داغ ریخته شده نیستند!

اضافات:

- شهادت شهید راه عفاف، مروة الشربینی رو هم تسلیت میگم این عکسها رو ببینید(+ و + )یادتون باشه ما دیکتاتور بودیم!

- اکینانیوز هم به سلامتی رفت حج، از مسجد پیغمبر زنگید یوخده حرف زدیم، خوش به حالمان، نه خوش به حالشان!

 

وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران:169)


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط ارمینه|
از مصرف تا مسرف!

- آمارها نشان می دهد در عربستان سعودی در سال 2005 زنان بیش از یک میلیارد و 600 میلیون یورو برای آرایش خود هزینه کردند. براساس آمار موجود در ایران نیز سالانه حدود یک میلیارد دلار لوازم آرایشی و بهداشتی مصرف می شود.(تولید داخلی، واردات رسمی و قاچاق)

طبق گزارش روابط عمومي گمرک ايران طي سال گذشته بيش از 89 ميليون و 505 هزار دلار انواع محصولات و لوازم آرايشي و بهداشتي وارد کشور شده است و باقی واردات نیز ار طرق قاچاق صورت می گیرد.اين در حالي است كه وزارت اعلام می کند كه تنها 10درصد لوازم آرايشي موجود در بازار از مجاري قانوني وارد كشور شده اند و 90درصد آن به صورت غيرقانوني وارد كشور مي شود.

اگر فرض کنیم فروش هر بشکه نفت ایران در شرایط فعلی 50 دلار باشد برای واردات این یک میلیارد دلار باید 20 میلیون بشکه نفت صادر شود (هزینه ساخت یک نیروگاه 1000 مگاواتی برق 800 میلیارد تومان است). از سوي ديگر سن مصرف لوازم آرايش نيز به 15 سال رسيده است و اين در حالي است که در کشورهاي توسعه يافته تمايل به آرايش بيشتر در بين زنان مسن ديده مي شود که طراوت و شادابي پوست خود را از دست داده اند.(+)

- سالانه نزديک به دو ميليارد و شصت ميليون ليتر آب در نتيجه ي وجود دو شير خراب در هر مدرسه به هدر مي رود و اين تنها در صورت وجود دو شير خراب، آن هم فقط در مدرسه هاي کشور است (+)

- مصرف آب در کشور برخلاف الگوی مصرف استاندارد جهانی از وضعیت خوبی برخوردار نیست به طوری که بر اساس آمار اعلام شده مصرف آب در ایران 70 درصد بیشتر از الگوی جهانی است.

- مصرف سرانه روغن در ایران 17 کیلوگرم و مصرف سرانه دنیا 5/12 کیلوگرم است که اگر شیوه مصرف روغن در ایران با سایر کشورها را مورد بررسی قرار دهیم این اختلاف آشکارتر می‌شود. بیش از 80 درصد نیاز داخلی روغن درحال حاضر ازطریق واردات تأمین می‌شود.

- متوسط مصرف جهانی برق در دنیا برای مشترکان خانگی، 900 کیلووات ساعت در سال است، در حالی‌ که مشترکان ایرانی در بخش خانگی سالانه 2900 کیلو وات ساعت برق مصرف می کنند که این رقم بیش از 3 برابر میانگین جهانی است.

- سرانه مصرف نان در ایران حدود 160 کیلوگرم است در حالی که در کشورهای اروپایی مانند فرانسه 56 کیلوگرم و آلمان 70 کیلوگرم در سال است.(+)

و این قصه سر دراز دارد...

اضافات:

- در صورت پرداخت سوبسيد يك ساله نان به ما، حداقل تا پنج سال نان رايگان و بهداشتي به مردم عرضه خواهيم كرد.(+)

- در قسمت لینکهای مربوطه آمارهای دیگری هم بطور تفصیلی ارائه شده است.

- وبلاگ پونیا هم کار خودش رو شروع کرد، دوستان ایشون رو دریابند!

- وبلاگ خدا داند... هم از تعلیق خارج شد!

- این لوگو هم به همت حاج مهدی عزیز طراحی شد، البته احتمالا یه تغییراتی رو لازم داره.

- فشار ها برای تغییر قالب همچنان ادامه دارد اما تا وقتی قالب بهتری پیدا یا معرفی نشود همین است و همین!

- البته در همه موارد کاهش مصرف به صلاح نیست چرا که باعث کاهش تولید و از ان طرف کاهش اشتغال خواهد شد اما در محصولات استراتژیک( اب، برق،گاز،بنزین، نان و...) و در بخش محصولات وارداتی(موبایل، لوازم آرایشی و...) و در بخش اسراف مواد غذایی از مرحله تولید تا مرحله مصرف قطعا یه تجدید نظر اساسی ضروری است.

"... وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ فِعْلى وَاِساَّئَتى وَدَوامِ تَفْريطى وَجَهالَتى وَكَثْرَةِ شَهَواتى وَغَفْلَتى..."


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط ارمینه|
عیار ولایت مداری

عیار ولایت مداری آدمها رو باید تو روزهای سخت سنجید!

عیار ولایت مداری یعنی اینکه آیت الله جوادی آملی روز انتخاب خبرگان رهبری دم در می ایسته و قبل از رهبری پاشو بیرون نمیذاره و وقتی اصرار رهبری رو می بینه دست میذاره رو سینه اش و میگه آقای خامنه ای تا دیروز ما با هم رفیق بودیم اما از امروز شما ولی من هستید من جلوتر از ولی خودم راه نمی افتم. عیار ولایت مداری یعنی اینکه علامه حسن زاده آملی بعد از انتخاب آقا به عنوان رهبر ایشون رو سیدی و مولای خطاب می کنند.

عیار ولایتمداری آدمهارو باید تو این روزها سنجید!

اینجا کوفه نیست اما ...!

صل الله علیک یا سیدی و مولای...

اضافات:

- سال گذشته بود پیرمرادمان شب لیلة الرغائب رو تا صبح در کهف الشهدا به سر برد، ماجرا چه بود؟!

- چهل روز از رحلت آیت الله العظمای بما هو آیت الله العظمی گذشت!

- وقتی این روزهای سخت رو می بینم تازه میفهمم دعای تو دم مسیحا بود آقاجان؛ نیستی ببینی چه خبره ، حرمت حرف رهبری رو هم دیگه تو این مملکت نگه نمیدارن... نه اینجا کوفه نیست اما....

- ظاهرا این قالب فقط با فایرفوکس خوب باز میشه!!

- امشب دوباره شب لیلة الرغائبه ...!

"السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تقرؤ وتبین السلام علیک حین تصلی و تقنت السلام علیک حین ترکع و تسجد السلام علیک..."


لينك | نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط ارمینه|
من از سیب نخواهم گذشت!


                          

این جاذبه ی زمین نبود ، دافعه ی آسمان بود ... هرچه نباشد ما فرزندان همان آدمیم!

اضافات:

- دلم برای مادرم حوا تنگ شده، به قدر چند هزار سال!

- این همان سیبی است که مارا به زمین کشاند، همان سیبی که چرت نیوتن را هم پاره کرد!

- من از سیب نخواهم گذشت!



لينك | نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط ارمینه|
نسلی نگاه كرد ، گناهی كبیره شد

- « نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه»
- « ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامبران الهی.»

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

...................................................

ازل برای ابد مُلك لا یزالش بود
چه فرق می‌كند آخر كه چند سالش بود؟
حریم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زیر بالش بود
وجود خون خدا را به شیر خود پرورد
بزرگ كرب و بلا طفل خردسالش بود
پس از غروب كه خورشید راه خانه گرفت
چراغ كوچه شب قامت هلالش بود
زمین شبزده را رشك آسمان می‌كرد
اگر فزون‌تر از آن خطبه‌ها مجالش بود

(امید مهدی نژاد)


لينك | نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط ارمینه
نقطه
تمام پیوندهای وبلاگم پرید!

این روزها نه حوصله اش را دارم که دوباره بسامانمش و نه وقتش را!

کامنت دانی را هم القصه  قفل زدیم محض چیز!

 ........................................

نامرد زياد است تو مردي ويرگول

الحق و الانصاف چه کردي ويرگول

دنيا همه جوره خل و چل داشت ولي

حقا که تو منحصر به فردي، نقطه!

........................................

شنیدیم که فائزه هاشمی ادعا کرده است که اگر این دولت انتخاب شود امر بر او مشتبه می شود که امام زمان (عج) است(!) این ادعا نه توهین به احمدی نژاد و مردم و رهبری است بلکه مستقیما توهین به امام زمان(عج) است که اینگونه شان و جایگاهش هزینه ی رقابت های انتخاباتی می شود!

........................................

امام صادق(ع): هر کس برادر مومنش را تهمت زند ایمان در دلش ضایع می شود، چنانکه نمک در آب حل شود!


لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط ارمینه