بالاخره وبلاگ رو موضوع بندی کردم در قالب عمومیات، سیاسیات، هویجوریات و کشکولیات فعلا این اولین شماره کشکولیاته! تازه کجاش رو دیدین تاریخ پستها رو هم فعال کردم! واقعا چقدر اینجا تغییر کرده!!
- این روزها برای اینکه لج خروس همسایه رو در بیارم زیر چشمی هی به مرغش نگاه میکنم!
- خاصیت دوم بودن در اینه که هم امید اول شدن داری، هم ترس دوم شدن نداری!
- عاقل به کنار آب تا پل می جست/ دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت!
- و من هر چقدر جهد کردم رابطه ی بین برگه ی حذف و اضافه رو با محسن ساندویچی کشف کنم، نشد که نشد!
- و ایضا بعد از کلی سر به جیب مراقبت فرو بردن فهمیدم که :"همیشه بهترین راه رفتن، نماندن است!"
- آن مرد آمد، آن مرد با اسب آمد... آن مرد بی اسب رفت!![]()
- تو این دنیا توضیح هیچ چیز سخت تر از توضیح بدیهیات نیست!
- ببری مال مسلمان و چو مال ات ببرند/ بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!(سعدی علیه و الرحمة)
- و هیچ راهی بهتر از جمع زدن برای انتقام گرفتن از تفریق نیست!
- پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد، همانا عفیف پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست.(نهج البلاغه حکمت 474)
- واقعا چرا من وقتی سوار اتوبوس میشم مقیدم صندلی های خالی رو بشمرم؟!
- قرآن به قرائت شما صفر شده است/ دینی و ریاضیات ما صفر شده است
از بس که قیافه ات غلط انداز است/ املای تمام بچه ها صفر شده است!
- ظاهرا خرس همسایه همچنان خواب است!
- دلم رضا نمی دهد... کشکولیات تبلور نامیمون احساسات تبدار و بغض فرو خورده است! گویا به اعتبار علوم جدیده سر خورده شده ایم!
- دلم رضا نمی دهد قبول کنم آیت الله بهجت(ره) رفته است.... این روزها به یاد تو من پیر می شوم!
- قدیم تر ها چقدر سیاسی و اقتصادی می نوشتم، انرژی ام را گذاشته ام برای بعد از انتخابات و یا شاید بعد از امتحانات!
- دنبال کلاس فلسفه می گردم، چون ثبت نام کلاسهای خط تحریری تموم شده بود !!!
- الان احساس نمی کنید که من هنوز دپرسم؟! نمی دونم چرا این روزا ۳ ساعت بیشتر نمیخوابم اما دو ساعتم بیشتر بیدار نیستم گمونم ام پی تری شدم!
- نشستم حساب کردم در سال 52 هفته داریم اگر هفته ای دو جلد کتاب بخونیم سالی بالغ بر 100 جلد میشه به عبارت ساده تر برای خوندن 5000 جلد کتاب 50 سال زمان نیاز داریم! حالا با خودم فکر میکنم طرف واقعا یه کتابخوار حرفه ای بوده کاش شماره اش رو میگرفتم بیشتر از 28 سال نمی زد! تازه 5000 هزار جلد رو تو 6 سال خونده بود اونم با نت برداری!
- هنوز دقیق نمی دانم که چرا شمال زمین را جنوب نگرفته اند و جنوبش را شمال! اینطوری معلوم می شود شرق و غرب کاملا نسبی است!
- بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ... صَدَقَ اللهُ العَلیِ العَظیم. (عنکبوت)
دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد!
.....................................
«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهیم/۳۴)
(و از هر چه خواستيد به شما داد، و اگر [بخواهيد] نعمت خدا را بشمريد آن را شمار نتوانيد كرد همانا انسان ستم پیشه و ناسپاس است! )
.....................................
قرار ما این نبود ناخدا...!
.....................................
«و سلامٌ عَليه يَومَ وُلِدَ و يَومَ يَموتُ و يَوْمَ يُبعَثُ حيّاً» (مريم/ 15)
عظم الله اوجورنا و اجورکم
انتظار خبری بدتر از این رو نداشتم.
یعنی باید باور کنیم که از فردا دیگه نفس قدسی بهجت در این کشور دمیده نمیشه؟!
پس با این بغض چه کنم؟! ایکاش دیشب مرده بودم!
درود و رحمت واسعه الهی بر این پیرمراد...
اضافات:
حالم دگرگون شد! مگه خدا رو کره زمین چندتا بنده مثل آیت الله بهجت داشت؟!خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...!
آیت الله بهجت در ویکی پدیا / بهجت در حدیث دیگران / شرح حال و سیره عملی / آیت الله بهجت از زبان حاج آقا امجد / خدا كند يقين براى انسان روزى شود! / تصاویری از آیت الله بهجت / روایت یك توسل / 23 خاطره از آيتالله العظمي بهجت /نامه حضرت آیت الله بهجت به جوانان / 11 دستور العمل از آيتالله بهجت / یه عکس زیبا
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم...
(نتیجه ی تفالی از سر درد!)
- در دور قبلی فعالیتم یه بنده خدایی شعارش این بود که از دامن زن مرد به معراج رود و این چیزا منم مدام برائت می جستم تا اینکه به همین بهانه با هم رفیق شدیم اما بعدها فهمیدم ایشون از نظر سن و سال جای پدر یا حتی پدربزرگ بلکه پدر پدربزرگ ما هستند! بعد از تعطیلی ارمینه حاجی هم چند ماهی کش و قوس داد تا دیگه ننویسه اما این بار خیلی پر انرژی تر برگشته چون ظاهرا این بار قراره با دختر خانمشون وبلاگنویسی کنند که امیدوارم دختر به کردار پدر نکند!![]()
- یه پدیده ای هم به نام حاج مهدی اخیرا کشف شده که فامیل بعضیاس(!) به سرم زد اگه یه ادم پولدار پیدا کنیم که از دار دنیا فقط دوتا دختر داشته باشه و بتونیم با هم باجناق شیم خیلی زود میتونیم پله های ترقی رو طی کنیم چون اصولا خیلی زود پدر زنه رو سکته میدیم و سهم و الارث رو به جیب میزنیم!(حالا اگر کیس مناسبی سراغ دارید خصوصی بدید لطفا
)
- در مورد 300 میلیارد دلار (270 میلیاراد دلار) مفقوده ای که اقای میرحسین زیاد روش مانور میکردند این لینک رو ببینید(لینک مربوطه از سایت وابسته به لاریجانی مدعی اصلی مفقود شدن دلارهای نفتی است.)
ظاهرا اقای میر حسین اخیرا مبلغ 17 میلیارد دلار رو اعلام کردند که با این حساب حدود 250 میلیارد دلار اختلاف داره با گفته قبلی ایشون که البته خیلی اختلاف ناچیزی هم هست!
- یه نفری هم بود که همیشه وقتی هویجوریات وبلاگی مینوشتم میگفت راه خوبیه واسه جذب کامنت اما حالا میتونه کامنت نده![]()
- دانشطلب هم یه وقتی دلش از دستم پر بود میگفت خیلی ها وبلاگت رو فقط محض خنده میخونن!![]()
- حالا تصور کن یارو با 120 کیلو وزن رفته گلاب به روتون قضای حاجت بجا بیاره اما هنوز درست و حسابی مستقر نشده یکی خودشو محکم میکوبه به در که دایییی... بدووووووو... داییییییییی... جیشششششششش دارم... دایییییی... تورووووووو خداااااااا....! این بنده خدام همینجوری که دستش به شلوارشه میپره بیرون و بهش میگه بدو برو بدو دیگه... اما در کمال ناباوری می بینه که شازده وایساده و خیلی راحت و در کمال خونسردی داره کله اش رو میخارونه و میگه نه دایی من فقط فک میکردم که جیش دارم!!
- یارو بهم میگه حامدنا یه چیزی تو مایه های اقتصادنا و حافظنا و این چیزا با خودم گفتم کاش اسم وبلاگمو همین انتخاب میکردم تا اینقدرم انگ تانیث بهم نمی چسبید!
- کولایی در گفتگو با برنا اعلام کرده که تبدیل شدن مرکز امور مشارکت زنان به مرکز امور زنان و خانواده در دولت نهم معناش اینه که زنها باید به خانه ها برگردند!(اینم استدلالیه بهرحال)
ظاهرا حتی نظرسنجی های اصلاح طلبان هم از پیشتازی احمدی نژاد حکایت داره کما اینکه صادق زیبا کلام رتبه دوم برای میرحسین در این نظر سنجی ها رو تایید کرد اما از اون طرف روزنامه اعتمادملی اعلام کرده که بر اساس نظرسنجی ها کروبی از میرحسین پیش افتاده و الان دومه اما نکته اش اینه که منابع موساد هم شانس شیخ محمود رو بیشتر میدونن برای پیروزی ولی خب نباید یادمون بره اینجا ایرانه!(اینم خبر جالبیه + )
اضافات:
- این اولین هویجوریات وبلاگی دور جدید بود باس ببخشید اگر...!
- چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند،و چه بسیار کسانی که در آغاز شب بر ایشان حسد می بردند و در پایان شب عزادارن به سوگشان نشستند.(نهج البلاغه)
- و همیشه خوب بودن دلیل بر خوب ماندن نیست!
- همینجوری دلکمان برای محمد امین هم قدری تنگیده!
الحمدلله الذی لَم یُصبِح بِی مَیِّتا و لَاسَقیما...
بدون شک حضور استراتژیک محسن رضایی در انتخابات اخیر هم به نفع نظام بود و هم جریان اصولگرایی (لطفا زود قضاوت نکنید!)
- در اول قدم حضور محسن رضایی باعث گرم شدن تنور انتخابات شد چرا که وجود کاندیداهای مختلف با گرایشات مختلف قطعا به حضور پرشورتر مردم و اعتبار نظام کمک خواهد کرد و اصولا کسب رای در این انتخابات نسبتا چند قطبی ارزش والا تری از کسب رای در انتخابات های دو قطبی دارد( مراجعه کنید به انتخابات های ریاست جمهوری بعد از انقلاب و مقایسه ان با انتخابات دوره قبلی که با تدبیر رهبری حضور کاندیداها فراگیرتر شد و پیروزی ارزشمندتر)
از طرفی حضور محسن رضایی خواسته یا ناخواسته به دلایلی به نفع جریان اصولگرایی بود:
- عدم اجماع کامل اصولگراها بر روی یک کاندیدا با حضور محسن رضایی سبب به اغما رفتن اجماع اصلاح طلبان شد و اگرچه اجماع اصلاح طلبان دور از دسترس مینمود اما با توجه با سبد رای نسبتا مطلوب احمدی نژاد این اجماع علی رغم دور از دسترس بودن در روزهای اخر غیر ممکن نبود!
- حضور محسن رضایی سبب کاسته شدن از رای سه کاندیدای موجود هم هست اما این کاهش رای بیشتر متوجه اصلاح طلبان است تا احمدی نژاد چرا که اصول گرایان سه دسته اند: دسته اول حامیان رییس جمهورند که قطعا دوباره به وی رای خواهند داد، دسته دوم منتقدانی هستند که بنا به مصلحت و تداوم جریان اصولگرایی در نهایت به احمدی نژاد رای خواهند داد(و تعدادشان هم از قضا کم نیست=ارای خاموش جریان اصولگرایی) و دسته سوم منتقدانی هستند که به هیچ وجه به احمدی نژاد رای نخواهند داد حتی اگر مجبور شوند به میرحسین و یا حتی کروبی رای دهند. حضور محسن رضایی سبب شد که رای دسته سوم از اصولگرایان از سبد رای کروبی و بیشتر میرحسین خارج شود (کما اینکه اخبار منتشره حاکی از جدی بودن این گمانه زنی است) و این یعنی بهبود وضعیت احمدی نژاد و در مجموع افزایش سبد رای اصولگرایان(چه رضایی و چه احمدی نژاد) در برابر اصلاح طلبان.
- در واقع رای دسته سوم از جیب احمدی نژاد به جیب رضایی نمی رود بلکه از کیسه میرحسین به جیب رضایی می رود اما با این حال ارای کمی هم شاید از دسته دوم در سبد رای رضایی قرار گیرد که باز هم از سبد اصولگرایان خارج نشده است.
- از طرف دیگر بیشترین ارای کروبی در استان لرستان به سبب پیوند قومی با مردم این استان است اما از قضا یکی از مناطق رای خیز رضایی نیز همین استان لرستان است و این یعنی تاثیر افزون رضایی بر ارای دیگر نامزد اصلاح طلب.
- نکته مهم دیگر اینکه قطعا انتخابات اگر کاملا دو قطبی می شد وضعیت کاندیدای اصلاح طلب بهتر از وضعیت فعلی بود و این بدین معناست که حضور مهدی کروبی و محسن رضایی با توجه به نارسایی ها و ضعفهای دولت و از طرفی تخریبهای معمولا غیرمنصفانه دولت بیش از نقاط مثبت دولت نهم به کمک این دولت خواهد امد!
اضافات:
- عبدالحسین روح الامین و امیر علی امیری(مدیر مسئول تابناک) دبیر و رئیس شورای مرکزی حزب عدالت و توسعه خواهان انصراف میرحسین موسوی در انتخابات پیش رو شده اند و دلیل این امر را این چنین عنوان کرده اند که با حضور محسن رضایی دیگر دلیلی برای احساس خطر کردن میرحسین موسوی وجود ندارد و ایشان بهتر انست که از رقابت کنار بکشند. از طرفی روزنامه فرهنگ آشتی وابسته به محسن رضایی در مقاله ای پیشنهاد کرد که احمدی نژاد از دور رقابت کنار بکشد که با این عمل هم جاودانه تر شود و هم مسیر پیشرفت کشور گشاده تر گردد حال با این پیش زمینه ذهنی انتخابات این دوره را بدون حضور میرحسین و احمدی نژاد تصور کنید ایا واقعا این انصراف ها به حضور پرشور مردم کمک خواهد کرد...؟!
- شماره 2 تیپولوژی حزب الهی بماند برای بعد از این پست[نیشخند]
- برترین زهد پنهان داشتن زهد است(نهج البلاغه حکمت 28)
- ازادی خانم صابری را هم به همه ی عدالتخواهان تبریک عرض میکنیم!
- قطعا برکناری مشایی سبب تالیف قلوب دوستداران نظام گشته دعای خیر جمعی را همراه رییس جمهور خواهد کرد به شرط انکه منصب مهم دیگری توسط ایشان اشغال نگردد!
- العربیه سخنان رهبری را حمایت تلویحی رهبری از احمدی نژاد دانست اما برخورد سایتهای حامی دولت که این عمل را غیر اخلاقی نامیدند قابل تقدیر بود.
- سخنان رهبری بیشتر معطوف به عدم تخریب چه سیاسی و چه مذهبی بود، باشد که گوشمان بدهکار باشد.
- حاجی عزیز هم برگشتند و دوباره مشغول نگارش شدند، خیر مقدم عرض میکنیم.
- نسئل الله التوفیق...
دو مورچه ی ناقابل بودند...
لوله ی گاز بود انگاری حول یک محورش را گرفته بودند و به دور خود میچرخیدند.... با سرعت تمام ... دومی به دنبال اولی و اولی به دنبال دومی و یا شاید هر دو به دنبال دیگری... 1001...1002...1003.... هر سه ثانیه از نقطه اول عبور میکردند سرعت قابل توجهی بود!... رفتم!
یک ساعت بعد برگشتم آمارشان را گرفتم این بار تعداد مورچه ها به 10 رسیده بود دوباره حول همان محور اما خیلی کندتر دلیلش هم ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین بود!.... رفتم!
فردای ان روز دوباره برگشتم شمارشان به 5 رسیده بود بازهم حول همان محور... یک مورچه هم ان طرف تر بود!... رفتم!
چند ساعت بعد دوباره برگشتم در کمال ناباوری ...تنها یک مورچه مانده بود... باز هم حول همان محور...1001...1002... با این که ازدحامی نبود هر 5 ثانیه از نقطه اول میگذشت، شاید چون کسی به دنبالش نبود و یا او به دنبال کسی و یا شاید خسته شده بود ... نکته انجا بود که این بار خلاف جهت همیشگی میچرخید...خلاف عقربه های ساعت... شاید میخواست زمان را بپیچاند، شاید دلش نمی خواست بپذیرد ... شاید نمی خواست باور کند که همه رفته اند.... شاید او به دنبال گمشده اش بود...به دنبال عمرش!
خلاف عقربه های ساعت می چرخید، شاید میخواست از زمان انتقام بگیرد البته به قدر وسعش!... رفتم!
.
فردای ان روز دوباره برگشتم اما دیگر اثری از آن یک مورچه هم نبود... شاید چون فهمیده بود نمی شود از زمان انتقام گرفت............................................. نرفتم!
.
بغضم گرفت به حال خودم...به حال خودمان...عمریست به دور خودمان میچرخیم...تکرار مکرراتیم همه...عمریست دور باطلیم...تسلسل نافرجام...عمریست...قحطی زدگانیم!
در طول مدتی که به دور خودشان میچرخیدند غافل از ان بودند که من خوب نگاهشان میکردم و گاهی بحالشان می خندیدم و گاه بغض می کردم!
حکایت، حکایت ماست و ان کسی که تمام مدت عمر دور و تسلسل باطلمان را می بیند و ...میخندد و ...می گرید به حالمان!...شاید!
اضافات:
- مهم نیست که تیتر چقدر مرتبط با مطلب بود مهم اینه که ...قحطی زدگانیم!
- و ارزش مرد به قدر همت اوست(نهج البلاغه)
- شماره دوم تیپولوژی حزب الهی بماند برای بعد از این پست!
- شهادت مظلوم ترین مظلومه ی تاریخ هم تسلیت باد.
خورشید و ماه را به زمینی فروختند
ای کاش خاک تیره یثرب فدک نداشت!
دسته ی اول: بچه هیئتی، معمولا لاغر و پر انرژی اما درونگرا، اهل سکوت است اما دائم زمزمه میکند و با خودش سبکهای جدید را مرور میکند وقتی تنها می شود در عالم خیال میکروفن هم بدست میگیرد، سینه زن حرفه ایست و در عین حال مقید به رعایت حقوق ملت!
این دسته زیاده اهل درس و بحث نیستند بیشتر مایل به طی طریقند و ریاضت کشی نسبی را ترجیح داده به لحاظ سیاسی هر چه آقا بگوید و به لحاظ شرعی هم هر چه حاجاقا!
اهل سکوت، خلوت و اصولا حضور در هیچ جمعی را نمی پسندند مگر حضور در جمع بچه های هیئت را، علاقه مند به جبهه، جهاد و شهادتند( آرزویش اینست که شهید شود اما نمی شود!)
زندگی موسیقایی دارد اما این موسیقی غالبا محزون است البته به این معنا که زندگیش رنگ و بوی خودش را دارد. فکر و خیال بیش از حد و زمزمه های گه گاه و شور مذهبی او را از بسیاری از کارها بازداشته و عمده علت درجا زدن در حوزه تحصیلی هم همین موضوع می باشد. این دسته بسیار ماخوذ به حیا و در چشم دیگران بسیار مومن و قابل اعتمادند و جداً از بسیاری شیطنتهای جوانانه که بعضا از حد و حدود خودش هم تعدی میکند مبرا هستند و در عین حالی که خودشان را سالم نگه میدارند و به دنبال سعادت فردی هستند چندان به اطراف خود اهمیت نداده و جالب انکه یا خیلی زود ازدواج میکنند و یا خیلی دیر مگر انکه خلافش ثابت شود!
این گروه با اینترنت زیاد سر و کاری ندارند و اگر بر حسب اتفاق وبلاگی داشته باشند هر سه ماه یکبار به وبلاگ سر زده کامنتها را میخوانند و اگر اتفاق خاصی هم نیفتد هر 4 ماه یکبار وبلاگ را بروز میکنند و غالب مطالب وبلاگهایشان هم دلنوشته است!
بسیاری از این گروه به دلیل درونگرایی و تقید در رعایت موازین اخلاقی و... بعدها با گیرهای فلسفی و سوالات مبهم و بی جوابی روبرو میشوند که با آرمانهایشان در تضاد است اما ایمانشان غالبا مانع لغزش انها می شود در حالت کلی شخصیت این گروه به شخصیت نوعA نزدیک است. و در مدل آیزنگ این گروه دارای شخصیت پایدار هستند.
ما این گروه را در قالب« شور حسینی» دسته بندی میکنیم!
دسته ی دوم:بچه هیئتی، قدری چاق، شدیدا برونگرا و در مراسمات مذهبی شدیدا پر انرژی(!)، این دسته در مراسمات مذهبی ترجیح میدهند در طبخ و توزیع غذا مشارکت جدی داشته باشند با این مشخصه که آستینها را بالا داده و پارچه ای بر دوش دارند اما در عین حال در هنگام سینه زنی علاقه شدیدی به میانداری دارند و البته از تن صدای خوبی هم جهت هماهنگی برخوردارند. این دسته بسیار خوش مشرب بوده و غالبا حضور در جمع را ترجیح داده و از خلوت گریزانند مسئولیت پذیر و قدری جوگیرند اما مرام کُش بوده وجودشان را خرج تریپهای معرفتی میکنند، این گروه نه تنها اهل درس و بحث نیستند بلکه استعدادی هم در این امور ندارند البته در حوزه کارهای فرهنگی متبحر بوده و شدیدا به درد سرپرستی اردو میخورند اما خودشان بیشتر علاقه دارند مسئولیت تدارکات را بر عهده گیرند(!) از طرفی استعداد و علاقه شدیدی هم به بازار دارند و اینکه غالبا جذب بازار شده و در حجره ها مشغول به کارند و به طور خاص خود را اصطلاحا بچه کف بازار میدانند، به لحاظ سیاسی از گروه اول اکتیوتر بوده و بیشتر با مسائل سیاسی روز درگیرند و خود را در این باب مسئول میدانند اما به درد رهبری یک طیف سیاسی و یا بحثهای طولانی در حوزه سیاست نمیخورند چرا که زود جوش اورده منطقشان ته میکشد و البته در بسیاری از امور شاخصه برونگرایی و تن صدای خوب جهت اثبات حقانیتشان به یاریشان می آید!
این گروه معمولا خندانند ان هم از نوع خنده های دلچسب، شدیدا دوست داشتنی میباشند و هرگاه در جمعی حضور دارند شور و حال عجیبی از خود نشان داده سریعا تبدیل به نمک جمع می شوند!
خوش مشربی، روحیه بالای همکاری، نشاط، جوگیری، دوست داشتنی بودن، در طولانی مدت غیر قابل تحمل بودن، اهل بذله گویی،خالی بندی، برونگرایی و توان بالای تعامل اجتماعی و خوش خوراک بودن و... از ویژگی های بارز این گروه می باشد افرادی که شامل این گروه هستند ممکن است در آینده بواسطه روحیاتشان شخص مشهوری شوند اما هیچ وقت وزنه علمی نخواهند بود(!) در حالت کلی شخصیت این دسته از افراد به شخصیت نوع B نزدیک است.
ما این گروه را در قالب« حاجی بدو غذا سرد شد!» دسته بندی می کنیم( البته غذای مذکور ترجیحا قیمه است!)...
اضافات:
- ما در اینجا فقط دسته بندی عام رو داریم در نتیجه قطعا طیف حزب الهی منحصر به این دسته بندی ها نشده بلکه ما در اینجا کلیت مطلب رو ارائه میکنیم، ایضا و البت!
- تا اینجای کار احتمالا شامل حال خواننده های محترم نشده چرا که اصولا دو گروه فوق زیاده با نت سر و کاری ندارند اما قطعا در پست بعدی از خجالت دوستان هم درخواهیم امد!
- طعم طنز مطلب بخاطر خسته کننده نبودنش بود!
- ببخشید طولانی شد!
در دور قبلی فعالیت این وبلاگ مطلبی رو تحت عنوان «شخصی به نام...» در مورد آقای حسین بشیریه نوشته بودم در اون پست مسائلی رو مطرح کردم که بیشترش رو تو نت خونده بودم اما در این بین، 2 مورد از مواردی که ادعا شده بود بیشتر جلب توجه میکرد اول مسئله ارتباط حسین بشیریه با هاله اسفندیاری(متهم به جاسوسی) و دوم نقل قولی از ایشون مبنی بر وضو گرفتن ایشون بود در هر دو این موارد البته لینک مربوطه رو ضمیمه کرده بودم اما در اینجا مطلبی که قدری قابل تامله اینه که هیچ کدوم از این اخبار بعدها تایید نشد!
ادعای ارتباط حسین بشیریه با هاله اسفندیاری مهمترین این ادعاها بود که عدم اثبات این ادعاها عملا پست من رو هم زیر سئوال برد نتیجه اینکه اقای بشیریه در بدیهی ترین حالت ممکن از این اتهامات مطروحه مبرا هستند...و اما من...
اضافات:
چند وقت پیش یه بنده خدایی میلی زده بود مبنی بر اینکه پست مذبور موجب رنجش خاطر اقای بشیریه و نزدیکان ایشون شده بنابراین من که در موقع مطالعه میل این عزیز ماجرا رو تماما فراموش کرده بودم تصمیم گرفتم اگر روزی دوباره ارمینه رو راه انداختم پستی در این ارتباط بزنم.که خدارو شکر این فرصت پیش اومد.
از همینجا از اقای بشیریه عذرخواهی میکنم امیدوارم که اگر مطالب به دور از واقعی رو به ایشون نسبت دادم بنده رو حلال کنند.پست مذبور هم حذفیده شد.
نوشتن این مطلب البته به نشانه تعلق خاطر من به گرایشات سیاسی اقای بشیریه نیست اما عذرخواهی رو لازم دیدم!
امیدوارم که در دور جدید فعالیت ارمینه به دور از حرارتها و هیجانات دفعی مطالبی رو پست کنم.
و چقدر قشنگ می بود اگر سیاستمون رو ذیل اخلاق دنبال میکردیم...!
.......................................................................................
تا از ره و رسم عقل بیرون نشوی
یک ذره از انچه هست افزون نشوی
یک لمعه ز روی لیلیت بنمایم
عاقل باشم اگر تو مجنون نشوی!
......................................................................................
کاش روزی که حیا مانع نظّاره نبود....... بی حجابانه نظر در رخ تو میکردم
......................................................................................
الهم انا نرغب الیک...
"روزی خواجه مظفر در نوقان میگفت که کار ما با شیخ ابوسعید همچنان است که در پیمانه ی ارزن، یک دانه ابوسعید است و باقی ما!
یکی از مریدان شیخ ابوسعید انجا حاضر بود؛ از سر گرمی برخاست و پای افزار در پای کرد و پیش شیخ ابوسعید آمد و آنچه از خواجه مظفر شنیده بود، بگفت. شیخ گفت: برو خواجه مظفر را بگوی که آن یکی هم تویی و ما هیچ نیستیم!"
بسم الله...
- هرچه حلم به خرج دادیم افاقه نکرد... ناچار برگشتیم.
- نچ حضورمان به دلیل نزدیک بودن انتخابات نیست!
- در این مدت که نبودیم دورادور دستی بر آتش نت داشتیم جز این 6-7 ماه پایانی که بالکل دچار فقدان شبکه شدیم و البته خیرات و برکاتی بس عظیم از این حیث نصیبمان شد که کمترین آن غور در کتب مختلفه به اندازه تمام عمرمان بود!
- اتفاق خاصی هم نیفتاد ومهم ترین رویداد ازدواج همزاد وبلاگنویسمان بود که خدایش بیامرزاد...!!
- از همه دوستانی که در ایام فراق با تماسها و اس ام اس ها و البته بعضی هم با حضورشان جویای احوالمان بودند القصه سپاس!
- و چه بهاری که در اندوه آسمان آبی شب پرواز عاشقانه مرغان دریانشین باران زده را به عروج زمینی هر کوچه و برزن صلا دهد و ترنم دوباره درختان سبز پاییزی را نوید گرمای پر مهر زمستان دهد که آآآآآآآآآی... اهالی اقلیم نا کجا آبااااد... صدای این همه سکوت را چرا نباید شنیدن که دیدن و همه شب تا به صبح خندیدن و اینکه اخر قصه از اولش گم بود و اینکه اول قصه از آخرش پیدا...!
(اصلا سعی نکنید از چند خط بالا سر در بیارین قلمبه شده بود روی دلکمان اینجوریا جلوه کرد!... مالیات که نداره!)
- و اینکه هنوز وارد هشتم اردیبهشت نشده ایم... (الوعده وفا بعضیا!
)
- صل الله علیک یا ایهاالعزیز...