تبليغاتX
اِرمینه
اِرمینه
سیاسی- غیر سیاسی!
از یادداشت برای زینب(س) تا سوت کشیدن در ظهر عاشورا!

به این جملات خوب دقت کنید:" ما بدون اصل ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدات آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود که کشور به وضعیت گذشته برگردد. بنابراین باید توجه داشت که اصل ولایت فقیه ما را در مقابل کودتاها، حاکمیت نیروهای مسلح حفظ کرده است."

تعجب نکنید اما سطور فوق صحبتهای اقای موسوی در اردیبهشت ماه امسال و در ایام انتخابات در جمع دانشجویان مشهدی بود البته به همین مقدار اکتفا نشد در ادامه جمله های فوق اینگونه تمکیل شد:

"بنده با اعتقاد به مسئله ولایت فقیه وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم شده ام."( لینک خبر)

به جلوتر می آییم یک هفته پیش از انتخابات و در یادداشتی در روزنامه مردمسالاری با عنوان "چرا سبز؟" به قلم میرحسین موسوی آمده است:

" قرنها پيش و براي هميشه تاريخ، ائمه اطهار عليهم السلام اين رنگ را انتخاب کردند. براي آن بزرگواران حتما انتخاب رنگ سبز دلايل هستي شناسانه اي داشته و اتفاقي نبوده است. قرآن کريم لباس بهشتيان را سبز دانسته است و براساس بعضي احاديث، سبز رنگ ردايي است که پيامبر (ص) در قيامت مي پوشد. سبز رنگ نماد اهل بيت و پرچم امام علي(ع) است و در هجمه ظلم و بي عدالتي يادآور اميد و انتظار ما براي ظهور حضرت مهدي (ع) است." ( لینک خبر)

باز هم به جلوتر می آییم 4 روز پیش از عاشورای امسال و یادداشت خانم رهنورد در مورد حضرت زینب(س) در ضمیمه روزنامه اعتماد:

" اين سلطان غاصب، به قدرقدرتي خود و سرکوب نهضت عاشورا مي نازد و شراب غرور را سرکشيده و ديوانه وار عربده سر مي دهد، چه سخت است براي او يادآوري پيغام حسين ابن علي؛ «خروج کردم براي نجات امت جدم و هيچ هدفي ندارم جز اصلاح.» اصلاح؟، ريويزيونيسم، بازگشت به ارزش ها و رفتار جاهلي، کبر، جباريت، خودمداري، ريا و خودمحوري و منفعت طلبي در حاکميت، رشوه و ربا و تقلب و نابرابري در اجراييات؛ مسلم است که حسين(ع) اين همه را برنمي تابد... زينب(س) يک زن چند بعدي است، يک زن، يک مادر، يک مبارز، يک عارف، يک شخصيت ارزشي، دختر علي، خواهر حسين، اما او برتر از اينها است. زينب، «زينب است، پيام آور کربلا». و اين پيام در اوج زيبايي است. چه پيامي بالاتر از اين (محتوايي) که؛ هر روز، عاشورا و هر خاک، کربلا است، هر چند اين پيام مقدر را بعدها ائمه کرام در سيماي واژگان و کلمات بيان کنند، که هر خاک، کربلا و هر روز، عاشورا است؟ او مي داند در پيروزي يزيديان بر نابودي بدن هاي هفتاد و دو تن بزرگ ترين شکست استراتژيک نهفته است. «مظلوميت حق» در اين واقعه، حق خواهي ابدي حق طلبان را به دنبال داشته است. او مي دانست تا حق به حقدار نرسد بشريت و به خصوص «شيعه» از پاي نخواهد نشست."(لینک خبر)

...............................................................................................

دیروز اما وقتی زمین و آسمان در حال گریستن بر حسین(ع) بود عده ای بعد از به آتش کشیدن اموال عمومی و مست از پیروزی و لابد سقوط حکومت استبدادی جمهوری اسلامی با کف زدن ها و سوت کشیدنهایشان در ظهر عاشورا سرود پیروزی سر دادند! عجبا من بارها گفته بودم که این جریان حسابش از میرحسین جداست، بارها اندیشیده بودم که او فرزند همین خاندان است، دیروز هم مشهود بود که اینان صنمی با میرحسین ندارند، از شعارهایشان این را فهمیدم: " موسوی بهانه است ؛ ولایت فقیه نشانه است! " ( لینک خبر به نقل از یک سایت نسبتا اصلاح طلب!)

از اول هم میدانستم میرحسین برای اینان بهانه است، بارها سعی کردم به بهانه ای میرحسین را دوست داشته باشم، به حرمت خاطرات خوب دوران کودکی! اما وقتی رفتار معترضان و حرمت شکنی عاشورا و سنگ و پاره آجر پرانی دوستان به عزاداران را دیدم و کف و سوت زدنها و کشته شدن عده ای از معترضین و غیر معترضین را و سکوت میرحسین را (تا لحظه نگارش این مطلب) و بیانیه شگفت انگیز شیخ را طاقت از کف دادم!(+) هنوز هم منتظرم که میرحسین ازین جریان تبری بجوید. مگر رنگ سبز نماد اهل بیت و پرچم علی(ع) نبود؟!

و من زیاد میشناسم افرادی را که به میرحسین رای دادند و در عین حال  عاشق امام (ره) هستند و من زیاد می شناسم کسانی را که به میرحسین رای دادند و حرمت عاشورا را نگه داشتند، همه اش از خدا میخواستم یک بار فقط یک بار میرحسین حسابش را از این به ظاهر معترضین جدا می کرد تا هنوز هم بهانه ای برای دوست داشتنش داشته باشم! به حرمت همان خاطرات خوب دوران کودکی!

اضافات:

- دیشب شنیدم یه دختر بچه کوچولو که با مادرش در عزاداری دیروز ظهر شرکت کرده بود از ناحیه شقیقه مورد اصابت پاره آجر دوستان معترض قرار گرفته! و اگر من این مورد رو اطمینان نمیداشتم نمیگفتم خودتون میدونید تا برام چیزی موثق نشه نقل نمی کنم!

- نمیخواستم بروز کنم اما نشد! باور کنیم عاشورا وقت این کارها نبود!

- محسن کدیور هم گویا مدعی شده است جمهوری اسلامی قطعا سقوط می کند!(+)

- دیروز بعضی شعار میدادند مرگ بر "اصل ولایت فقیه" اما میرحسینی که من میشناختم ولایت فقیه را حافظ کشور در برابر دیکتاتوری نامیده بود!

- اینم صحبتهای وزیر فرهنگ میرحسین در مورد قیام امام حسین(ع)(+)

- به سلامتی فیلم حضور فائزه در ماجراهای دیروز هم به همت خبرنگار فارس منتشر شد!(+)

- حالا تصور کنید بین کشته شده ها یه نفر فقط با گلوله کشته بشه و بعدم تصور کنید بین اون جمعیت و تو اون شلوغی اون یه نفر دقیقا خواهرزاده موسوی باشه!...حکومتی که من میشناسم زرنگ تر از این تابلو بازیهاست! بعضی دارند به میرحسین خیانت می کنند!

- از من نشنیده بگیرید اما:" همیشه از کسی بترسید که لبخند رو لبشه نه اخم تو ابروش!"
- دیروز زینب(س) از روی تل زینبیه شاهد جشن و پایکوبی سپاه شام بود! هر کس به سهم خویش ...

- هنوز ما نمرده ایم!


لينك | نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ارمینه|
وا مُحَّمَداه، هذا حُسينٌ بالعَراء...

                     

قال الراوي: فوالله لا أنسى زينب ابنة علي وهي تندب الحسين عليه السلام وتنادي بصوت حزين وقلب كئيب:

«وا محمداه ، بناتك سبايا، وذريتك مقتلة تسفي عليهم ريح الصباء ، وهذا حسين محزوز الرأس من القفا ، مسلوب العمامة والردا. بأبي من أضحى عسكره في يوم الإثنين نهبا ، بأبي من فسطاطه مقطع العرى ، بأبي من لا غائب فيرتجى ، ولا جريح فيداوى ، بأبي من نفسي له الفداء ، بأبي المهموم حتى قضى ، بأبي العطشان حتى مضى ، بأبي من يقطر شيبه بالدماء، بأبي من جده رسول اله السماء ، بأبي من هو سبط نبي الهدى ، بأبي محمد المصطفى ، بأبي علي المرتضى ، بأبي خديجة الكبرى ، بأبي فاطمة الزهراء سيدة النساء ، بأبي من ردت عليه الشمس حتى صلى.»

اضافات:

- میدونی "هذا حسينٌ بالعَراء" یعنی چی؟ میدونی "مُرمَّلُ بالدِّماء" یعنی چی؟!میدونی "مُقطَّعُ الاَعضاء" یعنی چی؟

- این ناله های حضرت زینب به وقت حاضر شدن بر پیکر سیدالشهدا بود، به نقل از کتاب لهوف سید بن طاووس. کتابی که رهبری هم گویا توصیه هایی در موردش داشتن.

 - سیستمم ویروسی شد همه ی اطلاعات پرید، همه مطالبی که آماده کرده بودم، چه عاشورایی چه غیر عاشورایی، بیشتر از همه دلم برای مطلبی میسوزه که برای حاج احمد آقا اماده کرده بودم.الخیر فی ما وقع!

- شاید این وبلاگ یکی دو ماهی بروز نشه شایدم یکی دو پست دیگه زدم بعد این اتفاق افتاد.

- الهی قربونت برم چرا عادت داری همیشه وقت ناسپاسی بیشتر خداییت رو به رخ آدم بکشی! اخه قربونت برم فک نکردی ما از کشتی پیاده شیم دوباره از طوفان فراموش می کنیم؟! به چه زبونی بگم؟ چرا هی این دل بی صاحب رو میشکونی؟ که مثلا بعد بیای توش لونه کنی؟! که انّ الله فی قلوب منکسره؟! هرکسی رو اینجوری رونده بودم دیگه پاشو در خونم نمیذاشت حالا اومدی که چی؟! با چه رویی دوباره من... نکن اینکارو با من ...نکن... خودت خوب میدونی این روزا حالم خوش نیست! بیابون میخوام... دشت... داری؟! میخوام هیشکی توش نباشه، فقط خودم باشم و خودت!... نه.... فقط خودت باشی و خودم!... تو همیشه اول بودی!

و چه خوش می گفت راس الجالوت که:" بخدا قسم میان من و داود پیامبر هفتاد پدر فاصله است، اما وقتی یهودی ها مرا می بینند به من احترام می کنند، ولی میان فرزند پیامبر شما و پیامبرتان یک پدر بیشتر فاصله نبود و شما فرزندش را به شهادت رساندید." (اف بر تو ای دنیا!)

                                                   اما مِن ذابٍّ یَذُبُّ عن حرَمِ رسول الله؟!


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 4:16 قبل از ظهر توسط ارمینه|
واقعه ی حرّه و پرده ای دیگر از جنایات یزید

بعد از ماجرای عاشورا و بازگشت اهل بیت به مدینه و خبر رفتار خارج از مسلمانی یزید و اوضاع آشفته سیاسی در سال 63 چند تن از مردم مدینه به نمایندگی از سایر اهالی مدینه به شام می روند تا با یزید دیداری داشته باشند. «عبد الله بن حنظله انصارى (معروف به «غسيل الملائكة»)، «عبد الله بن ابى عمرو بن حفص بن مغيره مخزومى» و «منذر بن زبير» ،از جمله این افراد بودند. يزيد به آنها بسيار احترام كرده و به هر كدام هدايا و خلعتهاى گرانبها اهدا می کند .اما این افراد بعد از مراجعت به مدینه گزارشات عجیبی از نحوه سلوک یزید به مردم ارائه می دهند:

    «ما از نزد شخصى مى‏آئيم كه دين ندارد، شرابخوار است و هميشه سرگرم ساز و آواز است، خنياگران و زنان خوش  آواز در مجلس او دلربائى مى‏كنند، يزيد سگ بازى مى‏كند و با مشتى دزد و خرابكار به شب‏نشينى مى‏پردازد. ما شما را گواه مى‏گيريم كه از اين تاريخ او را از خلافت بركنار نموديم.»

در این هنگام عبد الله بن حنظله به پا می خیزد و خطاب به جمعیت اینگونه می گوید:

   «من از نزد شخصى آمده‏ام كه اگر هيچ كس با من يارى و همكارى نكند، به كمك همين چند پسرم به جنگ او خواهم رفت، او به من پولها و هداياى زيادى بخشيد و بسيار احترام كرد ولى من عطاياى او را فقط به اين منظور پذيرفتم كه در راه جنگ خود او خرج كنم»(تاريخ ابن عساكر و كامل ابن اثير 4:45 (الغدير ج 10 ص 255))

بعد از این جریان، اهل مدينه يزيد را از خلافت بركنار نموده با «عبد الله بن حنظله» بيعت كرده وى را به خلافت برمی گزينند. «منذر بن زبير» نيز که در بازگشت از شام به عراق رفته بود وقتی وارد مدينه می شود مردم را اینگونه مورد خطاب قرار می دهد:

   « يزيد صد هزار دينار به من بخشيد، ولى اين كار او مانع از آن نيست كه وضع او را به شما اطلاع بدهم و حقيقت را آنچنانكه ديده‏ام بگويم. به خدا سوگند يزيد شراب مى‏خورد، او چنان مست مى‏كند كه متوجه گذشت زمان نمى‏شود! و نمازش فوت مى‏گردد» (كامل ابن اثير 4:45، و تاريخ ابن كثير 8:216 (الغدير ج 10 ص 255))

مردم در پی این اظهارات و مجموعه رفتارهای غیر انسانی یزید در ماجرای کربلا عثمان بن محمد که فرماندار منصوب یزید بود را به همراه عواملش از شهر اخراج می کنند.در پی این ماجرا یزید سپاهی را بالغ بر 5 هزار نفر به سمت مدینه روانه می کند این در حالیست که سپاه مدینه در حدود هزار نفر بود. فرماندهی این سپاه با مسلم بن عقبه بود، وی پیرمردی مریض احوال بود که زمان پیامبر(ص) را نیز درک کرده بود. آنگونه که در تاریخ کامل ابن اثیر آمده است يـزيـد پیش از روانه کردن لشگر شام بـه مـسلم بن عقبه گوشزد می کند که:

    «اگر از بين رفتى ، حصين بن نمير جـانـشين تو خواهد بود و به او تاكيد می کند كه چون به مدينه رسيدى ، سه بار مردم را دعوت بـه تـسـليـم كـن . اگـر تـسـليـم نـشـدنـد، سـه روز آنـان را قـتـل عـام كـن و نـامـوس و امـوال آنـان بـر تـو و لشـكـريـانـت حلال است . او ضمنا سفارش می کند نسبت به على بن الحسين (ع) مدارا كن و به او آسيبى نرسان و اين را به همه سربازانت ابلاغ كن»( الكامل فى التاريخ ، ابن اثير، ج 4، ص 113)

مردم مدینه خندقی که در زمان پیامبر(ص) حفر شده بود، احیا می کنند و سنگر می گیرند. مسلم بن عقبه سه روز به مردم مدینه مهلت می دهد. اما آنها تسلیم نمی شوند. گفته می شود عبدالملک بن مروان به مسلم بن عقبه پیشنهاد می کند از ناحیۀ حرّه (زمینی سنگلاخ بود که در غرب مدینه قرار داشت.) به اهل مدینه حمله کنند.( ابن خلدون،تاریخ ابن خلدون،ج5 ص 486) به همین سبب نیز این واقعه به واقعه حرّه مشهور می شود.(حرّه در لغت به سرزمین سنگلاخ و ناهموارى گفته مى‏شود که داراى سنگ هاى سیاه بوده و عبور از آن‏ها به دشوارى صورت مى‏گیرد.)

در پی دستور یزید و عدم تمکین مردم مدینه سپاه شام به فجیع ترین شکل ممکن مردم شهر را قتل عام کرده و به نوامیس مردم تجاوز می کنند، مسعودى در اين باره مى‏نويسد:

   « مردم به شكل فجيعى در اين حادثه قتل عام گرديدند و تعداد كثيرى از بنى هاشم و قريش و ساير مردم مظلومانه به دست عمال يزيد كشته شدند و از كثرت خون ريزى حمام خون به راه انداختند.»(.5 مروج الذهب ج 3 ص 79 و همچنين ابن كثير در البدايه و النهايه ج 8 ص 216)

   «آنان با اسب و سلاح و كفش، وارد حرم پيامبر شدند و مسجد پيامبر را آلوده كردند و بيش از هزار نفر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قتل عام شدند، بطورى كه از «بدريون» كسى زنده نماند»

گفته می شود 900 دختر باكره، توسط سربازان يزيد هتك حرمت شدند که بعدها فرزندانی که بواسطه این تجاوز به دنیا آمدند را «فرزندان حرّه» نامیدند .سیوطی و ابن کثیر اما آمار دختران هتک حرمت شده را هزار نفر اعلام می کنند:

   «در سال 63 هجرى اهل مدینه بر یزید خروج کرده و او را از خلافت خلع نمودند. یزید لشکر انبوهى را به سوى آنان فرستاد و دستور داد آن‏ها را به قتل رسانده و پس از آن به طرف مکه حرکت کرده و ابن زبیر را به قتل برسانند. لشکر آمدند. و واقعه حرّه در مدینه طیّبه اتفاق افتاد. و نمى‏دانى که واقعه حرّه چه بود؟ حسن یک بار نقل کرد که به خدا سوگند! هیچ کس در آن واقعه نجات نیافت. در آن واقعه، جماعت بسیارى از صحابه و از دیگران به قتل رسیدند و مدینه غارت شد و از هزار دختر باکره ازاله بکارت شد...»

   «لشـكـر مـسـلم بـن عـقـبـه به زنان مدينه تجاوز كردند كه از اين واقعه ، هزار زن از لشكريان يـزيـد حـامـله شـدنـد. اشـراف و اعـيـانى كه كشته شده بودند، هفتصد تن و سايرين ده هزار تن بـودنـد »(البداية و النهاية ، ابن كثير، ج 8، ص 224.)

در ادامه توصیف این فاجعه آنچنانکه در تاريخ فخرى آمده است پس از واقعه حرّه ، مردم مدينه ، هنگامى كه دختر خود را شوهر مى دادند، بكارت او را تضمين نمى كردند!( تاريخ فخرى ، ابن طقطقى ، ص 159؛البداية و النهاية ، ابن كثير، ج 8، ص 224  -217.)

مسعودی در مروج الذهب ادعا می کند سپاه شام بیش از 4 هزار نفر را در مدینه قتل عام کردند. شدت کشتار به حدّى بود که از آن پس مسلم بن عقبه را به خاطر زیاده‏روى در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» نامیدند.ابن قتیبه اینگونه نقل مى‏کند:

  «در روز حرّه از اصحاب پیامبر (ص) هشتاد مرد کشته شد. و بعد از آن روز،صحابى بدرى باقى نماند. و از قریش و انصار هفتصد نفر به قتل رسیدند. و از سایر مردم از موالى و عرب و تابعین ده هزار نفر به قتل رسیدند»

سبط بن جوزى از مداینى در کتاب «حرّه» از زهرى نقل می کند که می گوید:

   «در روز حرّه از بزرگان قریش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالى هفتصد نفر به قتل رسیدند. و کسانى که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدند ده هزار نفر بود. چنان خونریزى شد که خون‏ها به قبر پیامبر (ص) رسید و روضه و مسجد پیامبر (ص) پر از خون‏شد.»

و اینگونه بود که یزید بن معاویه پس از ننگ کشتن فرزند پیامبر(ص) و جمعی از اصحاب و خاندان و به اسارت بردن اهل بیت او، دو سال بعد در مدینه نیز هزاران نفر از مردم این شهر را به خاک و خون کشیده و بسیاری از دختران بواسطه دستور وی مورد هتک حرمت قرار می گیرند و سپاهیان وی در مسجد پیامبر(ص) اسب می تازند! تا همچنان پرونده کوتاه خلافت وی مملو از جنایات و هتاکی هایی گردد که نمونه آن کمتر در تاریخ دیده شده است!

اضافات:

- نمیدونم اولین بار ماجرای کشتار مردم مدینه رو کجا خوندم یا شنیدم اما بعد از خوندن کتاب قیام مختار تشویق به نوشتن این مطلب در روزهای محرم شدم. با یه گشت و گذار تو نت اطلاعات بیشتری هم بدست اوردم.

- یزید در سه سال حکومتش سه فاجعه به بار آورد اولین فاجعه واقعه عاشورا بود. دومی واقعه کشتار مردم مدینه بود و سومی آتش زدن خانه کعبه! که این مورد اخیر رو در قالب پست دیگه ای  در موردش خواهم نوشت.

- انشالله در مورد وهب جوانی مسیحی که گفته می شه به دست اباعبدلله مسلمان شد و در واقعه عاشورا به شهادت رسید هم خواهم نوشت. و هم چنین در مورد ماجرای امیه و هاشم و ابنائشان.

- انتصاب سعید مرتضوی به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز رو به عموم دلسوزان انقلاب تسلیت میگم!

- بیشتر سعی کردم بر اساس مستندات نقل داستان کنم و از خودم چیزکی ننویسم و تاکید بر هرچه کوتاه تر بودن مطلب بود پس بر ما خرده مگیرید! ضمن اینکه دوست دارم نقبی به حواشی بزنم که کمتر در مورد اونا در منابر و محافل نقل سخن میشه!

و چه خوش می گفت راس الجالوت که:" بخدا قسم میان من و داود پیامبر هفتاد پدر فاصله است، اما وقتی یهودی ها مرا می بینند به من احترام می کنند، ولی میان فرزند پیامبر شما و پیامبرتان یک پدر بیشتر فاصله نبود و شما فرزندش را به شهادت رساندید." (اف بر تو ای دنیا!)

                                                   اما مِن ذابٍّ یَذُبُّ عن حرَمِ رسول الله؟!

اضافات پسین:

ظاهرا توصیف بعضی از صحنه ها موجب کدورت خاطر بعضی از دوستان شده که من از این بابت عذرخواهم اما مجبور بودم عمق دنائت و جنایتکاری قاتل سیدالشهدا رو با استناد به شواهد تاریخی تصویر کنم و البته خوندن این چیزا برای خودم هم سخت و سنگین بود! اما چاره ای نبود چون  هیچ وقت در تمام عالم چیزی تلخ تر از واقعیت نیست! و مگر همین ها نبودند که پیکر حسین(ع) را عریان کردند و بر او تاختند؟!


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط ارمینه|